lascivious

[ایالات متحده]/lə'sɪvɪəs/
[بریتانیا]/lə'sɪvɪəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. شهوانی، فاسد، حریص؛ نامناسب.

جملات نمونه

The novel was filled with lascivious scenes.

رمان مملو از صحنه‌های لوس بود.

She gave him a lascivious smile.

او با لبخندی لوس به او نگاه کرد.

His lascivious behavior made everyone uncomfortable.

رفتار لوس او باعث ناراحتی همه شد.

The movie was criticized for its lascivious content.

فیلم به دلیل محتوای لوس آن مورد انتقاد قرار گرفت.

He couldn't resist her lascivious advances.

او نمی توانست در برابر پیشرفت های لوس او مقاومت کند.

The painting depicted a scene of lascivious revelry.

نقاشی صحنه ای از خوشگویی لوس را به تصویر می کشید.

The suspect's lascivious past was brought up during the trial.

گذشته لوس مظنون در دادگاه مطرح شد.

The play was banned due to its lascivious themes.

نمایش به دلیل مضامین لوس آن ممنوع شد.

She was known for her lascivious behavior at parties.

او به دلیل رفتار لوسش در مهمانی ها معروف بود.

The magazine was criticized for its lascivious cover photo.

مجله به دلیل عکس جلد لوس آن مورد انتقاد قرار گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید