lassoed the horse
اسب را با شلاق گرفت
lassoed the cattle
گاوها را با شلاق گرفت
lassoed the rope
طناب را با شلاق گرفت
lassoed my heart
قلب من را با شلاق گرفت
lassoed the target
هدف را با شلاق گرفت
lassoed the dreams
رویاها را با شلاق گرفت
lassoed the idea
ایده را با شلاق گرفت
lassoed the moment
لحظه را با شلاق گرفت
lassoed the stars
ستارهها را با شلاق گرفت
lassoed the future
آینده را با شلاق گرفت
the cowboy lassoed the runaway calf.
کاوگ boy شورتی اسب فراری را با حلقه گرفت.
she lassoed the idea for her new project.
او ایده برای پروژه جدید خود را با حلقه گرفت.
they lassoed the attention of the audience with their performance.
آنها با اجرای خود توجه مخاطبان را با حلقه گرفتند.
the children lassoed the balloons during the party.
کودکان بالنها را در طول مهمانی با حلقه گرفتند.
he lassoed his dreams and made them a reality.
او رویاهای خود را با حلقه گرفت و آنها را به واقعیت تبدیل کرد.
she skillfully lassoed the horse in the corral.
او به طرز ماهرانه اسب را در حصار با حلقه گرفت.
the team lassoed the championship title this year.
تیم امسال عنوان قهرمانی را با حلقه گرفت.
he lassoed the stray dog and took it home.
او سگ ولگرد را با حلقه گرفت و آن را به خانه برد.
the artist lassoed inspiration from nature.
هنرمند از طبیعت الهام گرفت.
she lassoed a great deal on her new car.
او معامله خوبی برای ماشین جدیدش انجام داد.
lassoed the horse
اسب را با شلاق گرفت
lassoed the cattle
گاوها را با شلاق گرفت
lassoed the rope
طناب را با شلاق گرفت
lassoed my heart
قلب من را با شلاق گرفت
lassoed the target
هدف را با شلاق گرفت
lassoed the dreams
رویاها را با شلاق گرفت
lassoed the idea
ایده را با شلاق گرفت
lassoed the moment
لحظه را با شلاق گرفت
lassoed the stars
ستارهها را با شلاق گرفت
lassoed the future
آینده را با شلاق گرفت
the cowboy lassoed the runaway calf.
کاوگ boy شورتی اسب فراری را با حلقه گرفت.
she lassoed the idea for her new project.
او ایده برای پروژه جدید خود را با حلقه گرفت.
they lassoed the attention of the audience with their performance.
آنها با اجرای خود توجه مخاطبان را با حلقه گرفتند.
the children lassoed the balloons during the party.
کودکان بالنها را در طول مهمانی با حلقه گرفتند.
he lassoed his dreams and made them a reality.
او رویاهای خود را با حلقه گرفت و آنها را به واقعیت تبدیل کرد.
she skillfully lassoed the horse in the corral.
او به طرز ماهرانه اسب را در حصار با حلقه گرفت.
the team lassoed the championship title this year.
تیم امسال عنوان قهرمانی را با حلقه گرفت.
he lassoed the stray dog and took it home.
او سگ ولگرد را با حلقه گرفت و آن را به خانه برد.
the artist lassoed inspiration from nature.
هنرمند از طبیعت الهام گرفت.
she lassoed a great deal on her new car.
او معامله خوبی برای ماشین جدیدش انجام داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید