laxly enforced
اجرای ضعیف
laxly regulated
تنظیم نشده به طور ضعیف
laxly controlled
کنترل ضعیف
laxly managed
مدیریت ضعیف
laxly applied
اعمال ضعیف
laxly monitored
نظارت ضعیف
laxly followed
دنبال نشدن به طور ضعیف
laxly defined
تعریف نشده به طور ضعیف
laxly implemented
پیاده سازی ضعیف
laxly observed
مشاهده ضعیف
he approached the task laxly, which led to several mistakes.
او وظیفه را به صورت سلیقهای انجام داد که منجر به اشتباهات زیادی شد.
the rules were enforced laxly, allowing many violations.
قوانین به صورت سلیقهای اجرا شدند که اجازه نقض آنها را داد.
she studied laxly for the exam and regretted it later.
او به صورت سلیقهای برای امتحان مطالعه کرد و بعداً پشیمان شد.
the coach allowed the team to practice laxly, resulting in poor performance.
مربی اجازه داد که تیم به صورت سلیقهای تمرین کند که منجر به عملکرد ضعیف شد.
they managed their finances laxly, which caused debt issues.
آنها امور مالی خود را به صورت سلیقهای مدیریت کردند که منجر به مشکلات بدهی شد.
he dressed laxly for the formal event, which surprised everyone.
او به صورت سلیقهای برای رویداد رسمی لباس پوشید که باعث تعجب همه شد.
the company handled customer complaints laxly, leading to dissatisfaction.
شرکت به شکایات مشتریان به صورت سلیقهای رسیدگی کرد که منجر به نارضایتی شد.
her laxly organized schedule made it hard to keep track of deadlines.
برنامه زمانی او که به صورت سلیقهای سازماندهی شده بود، باعث شد که پیگیری مهلتها دشوار باشد.
the security measures were implemented laxly, putting everyone at risk.
اقدامات امنیتی به صورت سلیقهای اجرا شدند که باعث به خطر افتادن همه شد.
he approached his fitness routine laxly, resulting in little progress.
او روال تناسب اندام خود را به صورت سلیقهای دنبال کرد که منجر به پیشرفت کم شد.
laxly enforced
اجرای ضعیف
laxly regulated
تنظیم نشده به طور ضعیف
laxly controlled
کنترل ضعیف
laxly managed
مدیریت ضعیف
laxly applied
اعمال ضعیف
laxly monitored
نظارت ضعیف
laxly followed
دنبال نشدن به طور ضعیف
laxly defined
تعریف نشده به طور ضعیف
laxly implemented
پیاده سازی ضعیف
laxly observed
مشاهده ضعیف
he approached the task laxly, which led to several mistakes.
او وظیفه را به صورت سلیقهای انجام داد که منجر به اشتباهات زیادی شد.
the rules were enforced laxly, allowing many violations.
قوانین به صورت سلیقهای اجرا شدند که اجازه نقض آنها را داد.
she studied laxly for the exam and regretted it later.
او به صورت سلیقهای برای امتحان مطالعه کرد و بعداً پشیمان شد.
the coach allowed the team to practice laxly, resulting in poor performance.
مربی اجازه داد که تیم به صورت سلیقهای تمرین کند که منجر به عملکرد ضعیف شد.
they managed their finances laxly, which caused debt issues.
آنها امور مالی خود را به صورت سلیقهای مدیریت کردند که منجر به مشکلات بدهی شد.
he dressed laxly for the formal event, which surprised everyone.
او به صورت سلیقهای برای رویداد رسمی لباس پوشید که باعث تعجب همه شد.
the company handled customer complaints laxly, leading to dissatisfaction.
شرکت به شکایات مشتریان به صورت سلیقهای رسیدگی کرد که منجر به نارضایتی شد.
her laxly organized schedule made it hard to keep track of deadlines.
برنامه زمانی او که به صورت سلیقهای سازماندهی شده بود، باعث شد که پیگیری مهلتها دشوار باشد.
the security measures were implemented laxly, putting everyone at risk.
اقدامات امنیتی به صورت سلیقهای اجرا شدند که باعث به خطر افتادن همه شد.
he approached his fitness routine laxly, resulting in little progress.
او روال تناسب اندام خود را به صورت سلیقهای دنبال کرد که منجر به پیشرفت کم شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید