liquefy

[ایالات متحده]/ˈlɪkwɪfaɪ/
[بریتانیا]/ˈlɪkwɪfaɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به حالت مایع ذوب شدن
Word Forms
شکل سوم شخص مفردliquefies
صفت یا فعل حال استمراریliquefying
قسمت سوم فعلliquefied
زمان گذشتهliquefied

جملات نمونه

Ice liquefies at 0°C.

یخ در 0 درجه سانتیگراد مایع می‌شود.

Butter liquefies in heat.

کره در گرما مایع می شود.

a process that is used to liquefy nitrogen.

فرآیندی که برای مایع کردن نیتروژن استفاده می‌شود.

The heat caused the ice to liquefy into water.

گرما باعث شد یخ به آب مایع شود.

The candle will liquefy when exposed to high temperatures.

وقتی در معرض دمای بالا قرار گیرد، شمع مایع می‌شود.

The artist used a special tool to liquefy the paint for a smoother finish.

هنرمند از یک ابزار خاص برای مایع کردن رنگ برای ایجاد یک بافت صاف‌تر استفاده کرد.

The intense pressure can liquefy certain gases.

فشار شدید می‌تواند برخی از گازها را مایع کند.

To make the sauce, you need to liquefy the tomatoes in a blender.

برای تهیه سس، باید گوجه فرنگی‌ها را در مخلوط کن مایع کنید.

The extreme heat caused the plastic to liquefy and deform.

گرماي شدید باعث شد پلاستیک مایع و تغییر شکل دهد.

The lava from the volcano can liquefy anything in its path.

گداختۀ آتشفشان می‌تواند هر چیزی را در مسیر خود مایع کند.

The scientist discovered a new method to liquefy solid materials at room temperature.

دانشمند روش جدیدی برای مایع کردن مواد جامد در دمای اتاق کشف کرد.

The company developed a machine that can liquefy waste materials for recycling.

شرکت ماشینی را توسعه داد که می‌تواند مواد زائد را برای بازیافت مایع کند.

The extreme pressure and temperature in the Earth's core can liquefy rocks.

فشار و دمای شدید در هسته زمین می‌تواند سنگ‌ها را مایع کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید