lovelessness

[ایالات متحده]/ˈlʌvləsnəs/
[بریتانیا]/ˈlʌvləsnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وضعیت یا حالت بی‌عشقی؛ کمبود عشق

عبارات و ترکیب‌ها

deep lovelessness

بی‌عشقی عمیق

profound lovelessness

بی‌عشقی عمیق

emotional lovelessness

بی‌عشقی عاطفی

spiritual lovelessness

بی‌عشقی روحی

utter lovelessness

بی‌عشقی کامل

complete lovelessness

بی‌عشقی کامل

total lovelessness

بی‌عشقی کامل

pure lovelessness

بی‌عشقی خالص

mere lovelessness

بی‌عشقی خالص

simple lovelessness

بی‌عشقی ساده

جملات نمونه

he found himself trapped in a state of lovelessness that seemed impossible to escape.

او خود را در یک حالت بی عشقی گرفتار یافت که به نظر می رسد فرار کردن از آن غیرممکن است.

the lovelessness of their relationship eventually led to mutual resentment.

بی عشقی رابطه آنها در نهایت به نفرت متقابل منجر شد.

she described her childhood as filled with emotional lovelessness and neglect.

او کودکی خود را با بی عشقی عاطفی و نادیده گرفته شدن توصیف کرد.

the novel explores how prolonged lovelessness can transform a person's character.

این رمان به بررسی اینکه چگونه بی عشقی مکثی می تواند شخصیت یک فرد را تغییر دهد می پردازد.

lovelessness is sometimes considered more painful than the loss of a loved one.

گاهی بی عشقی به عنوان دردمندتر از از دست دادن یک عزیز در نظر گرفته می شود.

he sought therapy to cope with the profound lovelessness he experienced after the betrayal.

او درمان را جستجو کرد تا با بی عشقی عمیقی که پس از خیانت تجربه کرد مقابله کند.

the poet wrote extensively about themes of lovelessness and emotional isolation.

شاعر به طور گسترده ای درباره موضوعات بی عشقی و انزوا عاطفی نوشت.

her sense of lovelessness grew stronger with each passing year of the unhappy marriage.

احساس بی عشقی او با گذشت هر سالی از این ازدواج ناکام، قوی تر شد.

complete lovelessness can lead individuals to question their own worth and purpose.

بی عشقی کامل می تواند افراد را به این سوگند برساند که ارزش و هدف خود را در پرسش بگذارند.

the philosopher argued that modern society increasingly promotes lovelessness and superficial connections.

فیلسوف می گوید که جامعه مدرن به طور فزاینده ای بی عشقی و ارتباطات سطحی را ترویج می کند.

she discovered that overcoming lovelessness required both self-reflection and external support.

او کشف کرد که غلبه بر بی عشقی هم از خود تفکر و هم حمایت خارجی نیاز دارد.

the character in the film represents the devastating consequences of a life consumed by lovelessness.

شخصیت در فیلم نتیجه ویرانگر زندگی ای را نشان می دهد که توسط بی عشقی مصرف شده است.

his greatest fear was not death itself, but a lifetime of lovelessness and emotional void.

بزرگترین ترس او مرگ خود نبود، بلکه یک زندگی از بی عشقی و خالی احساسی بود.

researchers have studied how lovelessness affects mental health and overall wellbeing.

پژوهشگران به مطالعه اینکه چگونه بی عشقی به سلامت روان و به طور کلی بهبودی انسانی آسیب می رساند، پرداخته اند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید