luminesces

[ایالات متحده]/[ljuːˈmɪnəs]/
[بریتانیا]/[luːˈmɪnəs]/

ترجمه

n. انتشار نور توسط یک ماده که گرم نشده است؛ نمونه‌ای از لومینسانس.
v. انتشار نور بدون تولید گرما.

عبارات و ترکیب‌ها

luminesces brightly

درخشان

gentle luminesces

درخشش ملایم

observed luminesces

درخشش مشاهده شده

causes luminesces

درخشش ایجاد می کند

displays luminesces

درخشش نشان می دهد

weak luminesces

درخشش ضعیف

after luminesces

پس از درخشش

unique luminesces

درخشش منحصر به فرد

detecting luminesces

تشخیص درخشش

subtle luminesces

درخشش نازک

جملات نمونه

the fireflies' luminesces lit up the summer night.

درخشش نور مگس‌های نورانی شب تابیده بود.

we observed faint luminesces in the deep ocean.

ما درخشش‌های ضعیفی را در اعماق اقیانوس مشاهده کردیم.

the artist captured the luminesces of the aurora borealis.

هنرمند درخشش‌های قطبی را ثبت کرد.

the chemical reaction produced a beautiful blue luminesces.

reaksiyon شیمیایی یک درخشش زیبای آبی تولید کرد.

the child was fascinated by the luminesces of the glow sticks.

کودک با درخشش‌های مدادهای نورانی به شدت جذب شد.

the lab studied the luminesces of various minerals.

آزمایشگاه درخشش‌های مواد معدنی مختلف را مطالعه کرد.

the display featured stunning luminesces created with leds.

نمایش از درخشش‌های زیبایی که با لید‌ها ایجاد شده بودند، برخوردار بود.

the bioluminescent bacteria exhibited strong luminesces.

باکتری‌های نورانی درخشش‌های قوی نشان دادند.

the scientist documented the subtle luminesces of the sample.

دانشمند درخشش‌های ریز نمونه را ثبت کرد.

the stage lighting included a range of luminesces and colors.

نورپردازی صحنه شامل محدوده‌ای از درخشش‌ها و رنگ‌ها بود.

the painting depicted ethereal luminesces in the forest.

نقاشی درخشش‌های بی‌بی‌خیال در جنگل را نمایش داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید