shimmer

[ایالات متحده]/'ʃɪmə/
[بریتانیا]/'ʃɪmɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. با نوری ملایم درخشش داشتن؛ تابیدن
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریshimmering
زمان گذشتهshimmered
قسمت سوم فعلshimmered
جمعshimmers
شکل سوم شخص مفردshimmers

عبارات و ترکیب‌ها

shimmering water

آب درخشان

جملات نمونه

a shimmering evanescent bubble.

یک حباب زودگذر و درخشان

a pale shimmer of moonlight.

درخشش رنگ‌پریده مهتاب.

The sea shimmered in the sunlight.

دریا در نور خورشید می‌درخشید.

A heat haze shimmered above the fields.

مه گرما بالای زمین‌ها می‌رقصید.

Shimmering tressed, braided bright...

موهای درخشان، بافته و روشن...

The leaves on the trees shimmered pale green,almost silvery in the spring sunlight.

برگ‌های درختان به رنگ سبز کمرنگ و تقریباً نقره‌ای در نور خورشید بهار می‌درخشیدند.

A sparkling, shimmering body powder in a handy brush format! Simply shake and sweep the brush over your skin to leave you laced with golden, shimmering, pearlised colour.

یک پودر بدن درخشان و براق در یک فرمت برس جادویی! به سادگی آن را تکان دهید و برس را روی پوست خود بکشید تا با رنگ طلایی، براق و مرواریددار تزئین شوید.

In midmost of the stream, embraced in the weir's shimmering arm-spread, a small island lay anchored, fringed close with willow and silver birch and alder.

در وسط جریان، در آغوش بازوی درخشان سد، یک جزیره کوچک لنگر انداخت و با درختان ویلو، توس نقره ای و توس احاطه شده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید