lurking

[ایالات متحده]/'lə:kiŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. بحثی را در USENET مشاهده یا نظارت کردن بدون اینکه به طور فعال شرکت کرد.
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریlurking

عبارات و ترکیب‌ها

lurking danger

خطر بالقوه

lurking presence

حضور پنهان

lurking threat

تهدید پنهان

جملات نمونه

There is a sense of danger lurking in the shadows.

احساس خطر در تاریکی‌ها پنهان است.

I always feel like someone is lurking behind me when I walk home late at night.

من همیشه احساس می‌کنم که کسی در حال کمین کردن پشت سرم است وقتی شب‌ها دیر به خانه می‌روم.

Lurking in the bushes, the predator patiently waits for its prey.

در حال کمین در بوته‌ها، شکارچی با حوصله منتظر طعمه خود است.

She could sense his presence lurking in the room before he even spoke.

او می‌توانست حضور او را در حالی که حتی صحبت هم نکرده بود، در اتاق حس کند.

The feeling of uncertainty was always lurking in the back of her mind.

احساس عدم اطمینان همیشه در ذهن او کمین می‌کرد.

There are dangers lurking beneath the surface of seemingly calm waters.

خطرات در زیر سطح آب‌های به ظاهر آرام کمین می‌کنند.

Lurking in the corner of the room, the cat watched the mouse intently.

در گوشه اتاق، گربه با دقت موش را تماشا می‌کرد.

The fear of failure was always lurking in the back of his mind, hindering his progress.

ترس از شکست همیشه در ذهن او کمین می‌کرد و پیشرفت او را مختل می‌کرد.

Dark thoughts were lurking in his mind, making it hard for him to focus on anything else.

افکار تاریک در ذهن او کمین کرده بودند و باعث می‌شد تمرکز روی چیز دیگری برایش دشوار باشد.

Lurking in the shadows, the thief waited for the perfect moment to strike.

در تاریکی‌ها، دزد منتظر فرصت مناسب برای حمله بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید