magnifying

[ایالات متحده]/'mægnifaiiŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بزرگ شده
v. افزایش یافته، بالا رفته، بزرگ شده
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریmagnifying

عبارات و ترکیب‌ها

magnifying glass

عینک بزرگنمایی

magnifying lens

لنز بزرگنمایی

جملات نمونه

She used a magnifying glass to examine the small details.

او از ذره‌بین برای بررسی جزئیات کوچک استفاده کرد.

The detective was magnifying the evidence to solve the case.

مامور پلیس مدارک را برای حل پرونده بزرگنمایی می‌کرد.

The scientist used a magnifying lens to study the tiny organisms.

دانشمند از یک عدسی بزرگنمایی برای مطالعه موجودات ریز استفاده کرد.

He was magnifying his accomplishments to impress his boss.

او دستاورد‌های خود را برای تحت تاثیر قرار دادن رئیسش بزرگنمایی می‌کرد.

The artist was magnifying the beauty of nature in her paintings.

هنرمند زیبایی طبیعت را در نقاشی‌های خود بزرگنمایی می‌کرد.

The professor was magnifying the importance of critical thinking in education.

پروفسور اهمیت تفکر انتقادی در آموزش را بزرگنمایی می‌کرد.

She was magnifying her fears and making them seem bigger than they were.

او ترس‌های خود را بزرگنمایی می‌کرد و آن‌ها را بزرگتر از آنچه بودند نشان می‌داد.

The journalist was magnifying the impact of the new policy on the economy.

روزنامه‌نگار تاثیر سیاست جدید بر اقتصاد را بزرگنمایی می‌کرد.

The artist was magnifying the emotions in her performance to connect with the audience.

هنرمند احساسات را در اجراهای خود بزرگنمایی می‌کرد تا با مخاطبان ارتباط برقرار کند.

He was magnifying the flaws in the plan to improve its effectiveness.

او نقص‌های طرح را برای بهبود اثربخشی آن بزرگنمایی می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید