maladroit

[ایالات متحده]/ˌmæl.əˈdrɔɪt/
[بریتانیا]/ˌmæl.əˈdrɔɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دست و پا چلفتی یا ناتوان; فاقد مهارت یا چابکی

عبارات و ترکیب‌ها

maladroit handling

مدیریت نامناسب

maladroit attempt

تلاش نامناسب

maladroit remarks

اظهارات نامناسب

maladroit behavior

رفتار نامناسب

maladroit actions

اقدامات نامناسب

maladroit gesture

حرکت نامناسب

maladroit performance

اجای نامناسب

maladroit conversation

گفتگوی نامناسب

maladroit moment

لحظه نامناسب

maladroit decision

تصمیم نامناسب

جملات نمونه

his maladroit handling of the situation made things worse.

مدیریت ناشیانه او در این شرایط، اوضاع را بدتر کرد.

she was too maladroit to dance gracefully.

او آنقدر ناهماهنگ بود که نتوانست به شکلی زیبا برقصد.

the maladroit waiter spilled wine on the tablecloth.

پیشخدمت ناهماهنگ، شراب را روی سفره‌خانه ریخت.

his maladroit attempts at flirting were embarrassing.

تلاش‌های ناهماهنگ او برای flirt کردن شرم‌آور بود.

the child's maladroit movements made him fall over.

حرکات ناهماهنگ کودک باعث افتادن او شد.

despite his intelligence, he was quite maladroit in social situations.

با وجود هوش او، در موقعیت‌های اجتماعی کاملاً ناهماهنگ بود.

her maladroit remarks offended several guests.

اظهارات ناهماهنگ او باعث ناراحتی چند مهمان شد.

the artist's first attempt was maladroit but showed promise.

اولین تلاش هنرمند ناهماهنگ بود اما نشان‌دهنده پتانسیل بود.

his maladroit approach to the project led to many mistakes.

رویکرد ناهماهنگ او به پروژه منجر به اشتباهات زیادی شد.

she felt maladroit when trying to fix the car.

وقتی سعی کرد ماشین را تعمیر کند، احساس ناهماهنگی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید