manacled

[ایالات متحده]/ˈmænəkd/
[بریتانیا]/ˈmænəkd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دستبند زده یا محدود شده توسط دستبند
v. زمان گذشته manacle؛ به محدود کردن با دستبند

عبارات و ترکیب‌ها

manacled hands

دستبند زده

manacled prisoner

زندانی دستبند زده

manacled feet

پای دستبند زده

manacled suspect

مشتبه دستبند زده

manacled victim

قربانی دستبند زده

manacled criminal

مجرّم دستبند زده

manacled defendant

متهم دستبند زده

manacled individual

فرد دستبند زده

manacled agent

عامل دستبند زده

manacled soldier

سرباز دستبند زده

جملات نمونه

the prisoner was manacled to the floor during the trial.

بازداشت‌شده در طول محاکمه به کف زمین زنجیر شده بود.

he felt manacled by his responsibilities.

او احساس می‌کرد که مسئولیت‌هایش او را محدود کرده‌اند.

they were manacled together as they were led away.

آنها در حالی که هدایت می‌شدند، به هم زنجیر شده بودند.

manacled hands made it difficult to write.

دست‌های زنجیر شده نوشتن را دشوار می‌کرد.

she felt manacled by societal expectations.

او احساس می‌کرد که انتظارات جامعه او را محدود کرده است.

the manacled suspect was escorted by police.

متهم زنجیر شده توسط پلیس اسکورت شد.

his dreams felt manacled by his current situation.

رویاهای او احساس می‌کردند که توسط شرایط فعلی او محدود شده‌اند.

they arrived manacled in chains, a sight to behold.

آنها در حالی که زنجیر شده و در زنجیر بودند رسیدند، صحنه‌ای برای تماشا.

the manacled figures in the painting conveyed a sense of despair.

تصاویر زنجیر شده در نقاشی حسی از ناامیدی را منتقل می‌کردند.

she felt manacled by her past mistakes.

او احساس می‌کرد که اشتباهات گذشته‌اش او را محدود کرده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید