manacled hands
دستبند زده
manacled prisoner
زندانی دستبند زده
manacled feet
پای دستبند زده
manacled suspect
مشتبه دستبند زده
manacled victim
قربانی دستبند زده
manacled criminal
مجرّم دستبند زده
manacled defendant
متهم دستبند زده
manacled individual
فرد دستبند زده
manacled agent
عامل دستبند زده
manacled soldier
سرباز دستبند زده
the prisoner was manacled to the floor during the trial.
بازداشتشده در طول محاکمه به کف زمین زنجیر شده بود.
he felt manacled by his responsibilities.
او احساس میکرد که مسئولیتهایش او را محدود کردهاند.
they were manacled together as they were led away.
آنها در حالی که هدایت میشدند، به هم زنجیر شده بودند.
manacled hands made it difficult to write.
دستهای زنجیر شده نوشتن را دشوار میکرد.
she felt manacled by societal expectations.
او احساس میکرد که انتظارات جامعه او را محدود کرده است.
the manacled suspect was escorted by police.
متهم زنجیر شده توسط پلیس اسکورت شد.
his dreams felt manacled by his current situation.
رویاهای او احساس میکردند که توسط شرایط فعلی او محدود شدهاند.
they arrived manacled in chains, a sight to behold.
آنها در حالی که زنجیر شده و در زنجیر بودند رسیدند، صحنهای برای تماشا.
the manacled figures in the painting conveyed a sense of despair.
تصاویر زنجیر شده در نقاشی حسی از ناامیدی را منتقل میکردند.
she felt manacled by her past mistakes.
او احساس میکرد که اشتباهات گذشتهاش او را محدود کرده است.
manacled hands
دستبند زده
manacled prisoner
زندانی دستبند زده
manacled feet
پای دستبند زده
manacled suspect
مشتبه دستبند زده
manacled victim
قربانی دستبند زده
manacled criminal
مجرّم دستبند زده
manacled defendant
متهم دستبند زده
manacled individual
فرد دستبند زده
manacled agent
عامل دستبند زده
manacled soldier
سرباز دستبند زده
the prisoner was manacled to the floor during the trial.
بازداشتشده در طول محاکمه به کف زمین زنجیر شده بود.
he felt manacled by his responsibilities.
او احساس میکرد که مسئولیتهایش او را محدود کردهاند.
they were manacled together as they were led away.
آنها در حالی که هدایت میشدند، به هم زنجیر شده بودند.
manacled hands made it difficult to write.
دستهای زنجیر شده نوشتن را دشوار میکرد.
she felt manacled by societal expectations.
او احساس میکرد که انتظارات جامعه او را محدود کرده است.
the manacled suspect was escorted by police.
متهم زنجیر شده توسط پلیس اسکورت شد.
his dreams felt manacled by his current situation.
رویاهای او احساس میکردند که توسط شرایط فعلی او محدود شدهاند.
they arrived manacled in chains, a sight to behold.
آنها در حالی که زنجیر شده و در زنجیر بودند رسیدند، صحنهای برای تماشا.
the manacled figures in the painting conveyed a sense of despair.
تصاویر زنجیر شده در نقاشی حسی از ناامیدی را منتقل میکردند.
she felt manacled by her past mistakes.
او احساس میکرد که اشتباهات گذشتهاش او را محدود کرده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید