manky

[ایالات متحده]/ˈmæŋki/
[بریتانیا]/ˈmæŋki/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. کیفیت بد یا inferior; کثیف یا ناخوشایند

عبارات و ترکیب‌ها

manky food

غذای نامرتب

manky clothes

لباس‌های نامرتب

manky room

اتاق نامرتب

manky dog

سگ نامرتب

manky bathroom

حمام نامرتب

manky dishes

ظروف نامرتب

manky floor

کف نامرتب

manky socks

جوراب‌های نامرتب

manky sandwich

ساندویچ نامرتب

manky furniture

وسایل نامرتب

جملات نمونه

the old socks were so manky that i had to throw them away.

جوراب‌های قدیمی آنقدر کثیف بودند که مجبور شدم آن‌ها را دور بیندازم.

he refused to eat the manky food left in the fridge.

او از خوردن غذای کثیف باقی‌مانده در یخچال امتناع کرد.

the manky dog needed a good bath.

سگ کثیف به یک حمام خوب نیاز داشت.

she was embarrassed by her manky old car.

او از وضعیت بد ماشین قدیمی‌اش خجالت می‌کشید.

after the rain, the park looked manky and muddy.

بعد از باران، پارک کثیف و گل‌آلود به نظر می‌رسید.

the manky state of the kitchen made cooking difficult.

وضعیت کثیف آشپزخانه آشپزی را دشوار می‌کرد.

he wore a manky t-shirt to the party.

او یک تی‌شرت کثیف به مهمانی پوشید.

the manky conditions of the hostel were disappointing.

شرایط کثیف هاستل ناامیدکننده بود.

she cleaned her manky shoes before the interview.

او قبل از مصاحبه کفش‌های کثیفش را تمیز کرد.

they had to deal with the manky leftovers after the party.

آن‌ها مجبور شدند با غذای باقی‌مانده کثیف پس از مهمانی کنار بیایند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید