masculine-centered

[ایالات متحده]/[ˈmæskjʊlɪnˌsɛntərd]/
[بریتانیا]/[ˈmæskjʊlɪnˌsɛntərd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. متمرکز بر یا حاکم بر مردان؛ اولویت دادن به نگرش یا تجربه مردان؛ مربوط به یا ویژگی یک سیستم یا ایدئولوژی که ویژگی‌های یا نقش‌های مردانه را تاکید می‌کند؛ (جامعه‌شناسی) نشان دادن تغییش به سوی نگرش‌های مردانه در تحلیل یا تفسیر.

عبارات و ترکیب‌ها

masculine-centered narrative

داستان مرکزی مردانه

masculine-centered view

نگاه مرکزی مردانه

being masculine-centered

بودن مرکزی مردانه

masculine-centered culture

فرهنگ مرکزی مردانه

highly masculine-centered

بسیار مرکزی مردانه

masculine-centered approach

رویکرد مرکزی مردانه

was masculine-centered

مرکزی مردانه بود

inherently masculine-centered

درست‌گویی مرکزی مردانه

masculine-centered ideals

اصل‌های مرکزی مردانه

a masculine-centered system

یک سیستم مرکزی مردانه

جملات نمونه

the narrative was heavily masculine-centered, neglecting female perspectives entirely.

رومان‌گونه به طور چشمگیری مرکزیت مردانه داشت و کاملاً نگاه زنان را نادیده گرفت.

critics argued the film's plot was overly masculine-centered and lacked emotional depth.

کارشناسان می‌گفتند که داستان فیلم بیش از حد مرکزیت مردانه بود و عمق عاطفی نداشت.

the historical account proved to be surprisingly masculine-centered, focusing on military achievements.

تاریخ‌نگاری اثبات کرد که به طور شگفت‌آوری مرکزیت مردانه داشت و بر دستاوردهای نظامی تمرکز داشت.

we need to ensure the marketing campaign isn't solely masculine-centered and appeals to a wider audience.

باید اطمینان حاصل کنیم که کمپین بازاریابی به طور کامل مرکزیت مردانه نباشد و به یک جمهور گسترده‌تر جذب کند.

the curriculum was criticized for being too masculine-centered and excluding contributions from women.

برنامه درسی به دلیل بودن بسیار مرکزیت مردانه و نادیده گرفتن کارهای زنان مورد انتقاد قرار گرفت.

the company's leadership team was predominantly masculine-centered, raising concerns about diversity.

تیم رهبری شرکت به طور اصلی مرکزیت مردانه داشت و نگرانی‌هایی در مورد تنوع ایجاد کرد.

the research highlighted how the industry remained stubbornly masculine-centered in its hiring practices.

پژوهش روشن کرد که چگونه صنعت در روش‌های استخدام خود به طور یک‌جانبه مرکزیت مردانه باقی مانده است.

the novel's protagonist and storyline were undeniably masculine-centered, a deliberate authorial choice.

شخصیت اصلی و داستان رمان به طور قطع مرکزیت مردانه داشتند، که یک انتخاب قصدی نویسنده بود.

the discussion shifted to the problem of creating a less masculine-centered approach to leadership.

بحث به مسئله ایجاد رویکردی کمتر مرکزیت مردانه در رهبری تغییر کرد.

the report questioned why the project's goals were so consistently masculine-centered.

گزارش این را پرسید که چرا اهداف پروژه به طور یکنواخت مرکزیت مردانه بود.

it's important to deconstruct narratives that are inherently masculine-centered and promote inclusivity.

اهمیت دارد که داستان‌هایی که به طور ذاتی مرکزیت مردانه دارند را تجزیه و تحلیل کنیم و از جامعیت حمایت کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید