patriarchal

[ایالات متحده]/ˌpeɪtriˈɑːkl/
[بریتانیا]/ˌpeɪtriˈɑːrkl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تحت سلطه یا کنترل مردان، تحت حاکمیت یک پدرسالار، محترم، با وقار، مربوط به سیستمی از جامعه یا حکومت که تحت کنترل مردان است

عبارات و ترکیب‌ها

patriarchal society

جامعه پدرسالار

patriarchal family

خانواده پدرسالار

patriarchal system

نظام پدرسالاری

جملات نمونه

a patriarchal social system.

یک سیستم اجتماعی پدرشاهی

However, her final drowning in the sea is her last voiceless but strong denounciation against the masculinist and patriarchal society.

با این حال، غرق شدن نهایی او در دریا آخرین اعلامیه خاموش اما قوی او علیه جامعه مردسالار و پدرسالار است.

and discusses the soil of naissance: agriculture economy is long-standing、the society configuration patriarchal clan system 、Confucianism come into national ideology、the masterdom of Realpolitik;

و در مورد زمینه تولد بحث می‌کند: اقتصاد کشاورزی دیرینه، ساختار اجتماعی سیستم قبیله‌ای پدرسالار، ورود کنفوسیوسیسم به ایدئولوژی ملی، تسلط واقع‌گرایی.

Chapter Two singles out principal faults on the failure of women"s miseducation and the perversion of marriage in patriarchal society on the basis of a thorough textual analysis of Northanger Abbey.

فصل دوم به شناسایی نقص‌های اصلی در زمینه شکست آموزش‌های نادرست زنان و تحریف ازدواج در جامعه پدرسالاری بر اساس تحلیل متنی جامع و کامل از رمان نورثنگر آب اشاره می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید