| زمان گذشته | masculinized |
| قسمت سوم فعل | masculinized |
masculinize behavior
تغییر رفتار به سمت مردانه
masculinize identity
تغییر هویت به سمت مردانه
masculinize culture
تغییر فرهنگ به سمت مردانه
masculinize traits
تغییر ویژگیها به سمت مردانه
masculinize roles
تغییر نقشها به سمت مردانه
masculinize language
تغییر زبان به سمت مردانه
masculinize norms
تغییر هنجارها به سمت مردانه
masculinize practices
تغییر شیوهها به سمت مردانه
masculinize expectations
تغییر انتظارات به سمت مردانه
masculinize aesthetics
تغییر زیباییشناسی به سمت مردانه
society often tries to masculinize certain behaviors.
جامعه اغلب تلاش میکند تا رفتارهای خاصی را مردانه جلوه دهد.
media representation can masculinize the portrayal of heroes.
نمایش رسانه ای می تواند باعث مردانه جلوه دادن تصویر قهرمانان شود.
some cultures aim to masculinize their sports figures.
برخی از فرهنگ ها هدف خود را مردانه جلوه دادن چهره های ورزشی خود قرار می دهند.
education systems can unintentionally masculinize academic achievements.
سیستم های آموزشی می توانند ناخواسته دستاوردهای علمی را مردانه جلوه دهند.
fashion trends often seek to masculinize women's clothing.
ترندهای مد اغلب به دنبال مردانه جلوه دادن لباس های زنانه هستند.
some advertising campaigns aim to masculinize their products.
برخی از کمپین های تبلیغاتی هدف خود را مردانه جلوه دادن محصولات خود قرار می دهند.
peer pressure can lead to efforts to masculinize young boys.
فشار همسالان می تواند منجر به تلاش برای مردانه جلوه دادن پسران جوان شود.
literature sometimes seeks to masculinize its protagonists.
ادبیات گاهی اوقات به دنبال مردانه جلوه دادن شخصیت های اصلی خود است.
workplaces may inadvertently masculinize leadership roles.
محیط کار ممکن است به طور ناخواسته نقش های رهبری را مردانه جلوه دهد.
video games often masculinize their main characters.
بازی های ویدیویی اغلب شخصیت های اصلی خود را مردانه جلوه می دهند.
masculinize behavior
تغییر رفتار به سمت مردانه
masculinize identity
تغییر هویت به سمت مردانه
masculinize culture
تغییر فرهنگ به سمت مردانه
masculinize traits
تغییر ویژگیها به سمت مردانه
masculinize roles
تغییر نقشها به سمت مردانه
masculinize language
تغییر زبان به سمت مردانه
masculinize norms
تغییر هنجارها به سمت مردانه
masculinize practices
تغییر شیوهها به سمت مردانه
masculinize expectations
تغییر انتظارات به سمت مردانه
masculinize aesthetics
تغییر زیباییشناسی به سمت مردانه
society often tries to masculinize certain behaviors.
جامعه اغلب تلاش میکند تا رفتارهای خاصی را مردانه جلوه دهد.
media representation can masculinize the portrayal of heroes.
نمایش رسانه ای می تواند باعث مردانه جلوه دادن تصویر قهرمانان شود.
some cultures aim to masculinize their sports figures.
برخی از فرهنگ ها هدف خود را مردانه جلوه دادن چهره های ورزشی خود قرار می دهند.
education systems can unintentionally masculinize academic achievements.
سیستم های آموزشی می توانند ناخواسته دستاوردهای علمی را مردانه جلوه دهند.
fashion trends often seek to masculinize women's clothing.
ترندهای مد اغلب به دنبال مردانه جلوه دادن لباس های زنانه هستند.
some advertising campaigns aim to masculinize their products.
برخی از کمپین های تبلیغاتی هدف خود را مردانه جلوه دادن محصولات خود قرار می دهند.
peer pressure can lead to efforts to masculinize young boys.
فشار همسالان می تواند منجر به تلاش برای مردانه جلوه دادن پسران جوان شود.
literature sometimes seeks to masculinize its protagonists.
ادبیات گاهی اوقات به دنبال مردانه جلوه دادن شخصیت های اصلی خود است.
workplaces may inadvertently masculinize leadership roles.
محیط کار ممکن است به طور ناخواسته نقش های رهبری را مردانه جلوه دهد.
video games often masculinize their main characters.
بازی های ویدیویی اغلب شخصیت های اصلی خود را مردانه جلوه می دهند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید