measurableness matters
قابل سنجش بودن اهمیت دارد
measurableness check
بررسی قابل سنجش بودن
measurableness test
آزمون قابل سنجش بودن
measurableness standard
استاندارد قابل سنجش بودن
measurableness criteria
معیارهای قابل سنجش بودن
measurableness rating
رتبه قابل سنجش بودن
measurablenesses differ
قابل سنجش بودنها متفاوت است
measurableness improves
قابل سنجش بودن بهبود مییابد
measurableness improved
قابل سنجش بودن بهبود یافت
measurableness improving
قابل سنجش بودن در حال بهبود است
the measurableness of the results improves when we use the same method each time.
قابل اندازه گیری بودن نتایج زمانی بهبود می یابد که ما از روش یکسان در هر بار استفاده کنیم.
we questioned the measurableness of the claim because the data were incomplete.
ما قابل اندازه گیری بودن ادعای را به دلیل ناقص بودن داده ها به سوال کشیدیم.
better tooling increased the measurableness of performance changes across releases.
ابزارهای بهتر قابل اندازه گیری بودن تغییرات عملکرد در طول رهگیری ها را افزایش داد.
the measurableness of customer satisfaction depends on clear survey questions.
قابل اندازه گیری بودن رضایت مشتری به سوالات روشن در پرسش نامه بستگی دارد.
they improved the measurableness of the process by defining measurable outcomes.
آنها با تعریف نتایج قابل اندازه گیری، قابل اندازه گیری بودن فرآیند را بهبود بخشیدند.
the measurableness of progress was limited without baseline metrics.
قابل اندازه گیری بودن پیشرفت بدون معیارهای پایه محدود بود.
independent audits strengthened the measurableness of the reported savings.
بررسی های مستقل قابل اندازه گیری بودن صرفه جویی های گزارش داده شده را تقویت کرد.
standardized definitions raise the measurableness of key performance indicators.
تعریف های استاندارد قابل اندازه گیری بودن شاخص های عملکرد کلیدی را افزایش می دهد.
the measurableness of the impact increased after we tracked outcomes over time.
قابل اندازه گیری بودن تأثیر پس از اینکه ما نتایج را در طول زمان دنبال کردیم، افزایش یافت.
we improved measurableness by setting clear targets and measurable goals.
ما قابل اندازه گیری بودن را با تعیین اهداف روشن و اهداف قابل اندازه گیری بهبود بخشیدیم.
the measurableness of risk decreases when inputs are subjective.
قابل اندازه گیری بودن ریسک زمانی کاهش می یابد که ورودی ها ذهنی باشند.
to increase measurableness, the team agreed on a consistent scoring scale.
برای افزایش قابل اندازه گیری بودن، تیم روی مقیاس امتیازدهی یکسان توافق کرد.
measurableness matters
قابل سنجش بودن اهمیت دارد
measurableness check
بررسی قابل سنجش بودن
measurableness test
آزمون قابل سنجش بودن
measurableness standard
استاندارد قابل سنجش بودن
measurableness criteria
معیارهای قابل سنجش بودن
measurableness rating
رتبه قابل سنجش بودن
measurablenesses differ
قابل سنجش بودنها متفاوت است
measurableness improves
قابل سنجش بودن بهبود مییابد
measurableness improved
قابل سنجش بودن بهبود یافت
measurableness improving
قابل سنجش بودن در حال بهبود است
the measurableness of the results improves when we use the same method each time.
قابل اندازه گیری بودن نتایج زمانی بهبود می یابد که ما از روش یکسان در هر بار استفاده کنیم.
we questioned the measurableness of the claim because the data were incomplete.
ما قابل اندازه گیری بودن ادعای را به دلیل ناقص بودن داده ها به سوال کشیدیم.
better tooling increased the measurableness of performance changes across releases.
ابزارهای بهتر قابل اندازه گیری بودن تغییرات عملکرد در طول رهگیری ها را افزایش داد.
the measurableness of customer satisfaction depends on clear survey questions.
قابل اندازه گیری بودن رضایت مشتری به سوالات روشن در پرسش نامه بستگی دارد.
they improved the measurableness of the process by defining measurable outcomes.
آنها با تعریف نتایج قابل اندازه گیری، قابل اندازه گیری بودن فرآیند را بهبود بخشیدند.
the measurableness of progress was limited without baseline metrics.
قابل اندازه گیری بودن پیشرفت بدون معیارهای پایه محدود بود.
independent audits strengthened the measurableness of the reported savings.
بررسی های مستقل قابل اندازه گیری بودن صرفه جویی های گزارش داده شده را تقویت کرد.
standardized definitions raise the measurableness of key performance indicators.
تعریف های استاندارد قابل اندازه گیری بودن شاخص های عملکرد کلیدی را افزایش می دهد.
the measurableness of the impact increased after we tracked outcomes over time.
قابل اندازه گیری بودن تأثیر پس از اینکه ما نتایج را در طول زمان دنبال کردیم، افزایش یافت.
we improved measurableness by setting clear targets and measurable goals.
ما قابل اندازه گیری بودن را با تعیین اهداف روشن و اهداف قابل اندازه گیری بهبود بخشیدیم.
the measurableness of risk decreases when inputs are subjective.
قابل اندازه گیری بودن ریسک زمانی کاهش می یابد که ورودی ها ذهنی باشند.
to increase measurableness, the team agreed on a consistent scoring scale.
برای افزایش قابل اندازه گیری بودن، تیم روی مقیاس امتیازدهی یکسان توافق کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید