measured

[ایالات متحده]/ˈmeʒəd/
[بریتانیا]/ˈmeʒərd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. با دقت و احتیاط انجام شده؛ مبتنی بر استانداردها؛ منظم
v. اندازه، مقدار یا درجه چیزی را تعیین کردن
Word Forms
زمان گذشتهmeasured
قسمت سوم فعلmeasured

عبارات و ترکیب‌ها

carefully measured

به دقت اندازه‌گیری شده

accurately measured

به طور دقیق اندازه‌گیری شده

measured approach

رویکرد سنجیده

measured response

پاسخ سنجیده

measured data

داده‌های اندازه‌گیری شده

measured value

مقدار اندازه‌گیری شده

measured signal

سیگنال اندازه‌گیری شده

measured profile

پروفایل اندازه‌گیری شده

measured quantity

مقدار اندازه‌گیری شده

جملات نمونه

measured the height of the ceiling.

ارتفاع سقف را اندازه‌گیری کرد.

spoke in measured words.

در سخن با احتیاط و دقت صحبت کرد.

march in measured steps

قدم زدن با گام های حساب شده

speak in measured terms

صحبت کردن با لحن حساب شده

measured the line with pinpoint accuracy.

خط را با دقت بسیار اندازه گیری کرد.

measured the planetary tilt in degrees.

زاویه انحراف سیاره را درجه بندی کرد.

He measured the height of the bridge.

او ارتفاع پل را اندازه گیری کرد.

He spoke in measured words.

در سخن با احتیاط و دقت صحبت کرد.

They measured the strength of an electric current.

آنها قدرت جریان الکتریکی را اندازه گیری کردند.

the boat measured 27 feet in breadth .

قایق 27 فوت عرض داشت.

she set off with measured tread.

او با گام های حساب شده شروع به حرکت کرد.

The revolutionary tribunal measured out harsh justice.

دادگاه انقلابی عدالت سختگیرانه را اجرا کرد.

The measured distance was less than a mile.

فاصله اندازه گیری شده کمتر از یک مایل بود.

measured lines of poetry

خطوط شعر را اندازه گیری کرد.

The child drew out the elastic until it measured a yard.

کودک کشسانی را بیرون کشید تا به طول یک یارد برسد.

He measured the rope to see if it was long enough.

او طناب را اندازه گیری کرد تا ببیند آیا به اندازه کافی طولانی است یا خیر.

They measured off a half-acre plot for a house lot.

آنها زمینی به مساحت نیم هکتار برای ساخت خانه تعیین کردند.

A policeman walked by with a slow, measured tread.

یک افسر پلیس با گام های آهسته و حساب شده از کنار عبور کرد.

نمونه‌های واقعی

The impact of this is being measured.

اثر این موضوع در حال حاضر در حال سنجش است.

منبع: Cambridge IELTS Listening Actual Test 11

And again this can be measured experimentally.

و دوباره این موضوع را می‌توان به صورت تجربی اندازه‌گیری کرد.

منبع: Asap SCIENCE Selection

The wait is now measured in days.

اکنون زمان انتظار به روزها محاسبه می‌شود.

منبع: PBS Interview Social Series

And during this, we measured their brain activity.

و در طول این مدت، ما فعالیت مغزی آنها را اندازه‌گیری کردیم.

منبع: BBC Ideas Selection (Bilingual)

The children were weighed and measured.

کودکان وزن شده و اندازه‌گیری شدند.

منبع: This month VOA Special English

Heart rate and the degrees of sweating are both measured.

ضربان قلب و میزان تعریق هر دو اندازه‌گیری می‌شوند.

منبع: The secrets of body language.

I didn't know that's how we measured success.

من نمی‌دانستم که ما موفقیت را چگونه اندازه‌گیری می‌کنیم.

منبع: Rick and Morty Season 3 (Bilingual)

Angles are usually measured using protractors.

زاویه‌ها معمولاً با استفاده از خط‌کش‌ها اندازه‌گیری می‌شوند.

منبع: Children's Learning Classroom

In the past, we've measured it at 11.5 seconds.

در گذشته، ما آن را 11.5 ثانیه اندازه‌گیری کرده‌ایم.

منبع: Technology Trends

In the field of physics, power is often measured in watts.

در زمینه فیزیک، توان اغلب به وات اندازه‌گیری می‌شود.

منبع: VOA Slow English - Word Stories

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید