merchant

[ایالات متحده]/ˈmɜːtʃənt/
[بریتانیا]/ˈmɜːrtʃənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تاجر؛ شخص کسب و کار
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریmerchanting
جمعmerchants

عبارات و ترکیب‌ها

merchant ship

کشتی تجاری

merchant marine

کشتی تجاری

merchant bank

بانک تجاری

merchant banking

خدمات بانکی تجاری

retail merchant

فروشنده خرده‌فروشی

commission merchant

بازرگان کمیسیونی

merchant fleet

ناو تجاری

جملات نمونه

a merchant of death.

یک بازرگان مرگ

the growth of the merchant classes.

رشد طبقات بازرگانی.

He is a merchant on the make.

او یک بازرگان جاه‌طلب است.

Merchants buy and sell.

بازرگانان خرید و فروش می‌کنند.

squeegee merchants at every road junction.

بازرگانان شیشه‌شور در هر تقاطع جاده.

the Merchant Shipping Act

قانون کشتیرانی بازرگانی

This merchant ship was convoyed by a destroyer.

این کشتی تجاری با یک ناوچه اسکورت می‌شد.

sought an officer's berth in the merchant marine.

به دنبال یک پست افسری در نیروی دریایی بازرگانی بود.

The merchant heaped up a fortune.

تاجر ثروت فراوانی انباشته کرد.

A merchant is intent on making money.

یک تاجر قصد دارد پول در بیاورد.

His father is a merchant prince.

پدرش یک شاهزاده بازرگان است.

The new merchant class was anxious for acceptance by the old nobility.

طبقه بازرگانی جدید برای پذیرش اشراف قدیمی مضطرب بود.

doom and gloom merchants who denigrate their own country.

بازرگانان ناامیدی و بدبینی که کشور خود را تحقیر می‌کنند.

the announcement followed on from the collapse of the merchant bank.

این اعلامیه پس از ورشکستگی بانک تجاری انجام شد.

the Venetian merchants became a great hereditary patriciate.

تاجران ونیزی به یک طبقه اشرافی ارثی بزرگ تبدیل شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید