| جمع | shopkeepers |
Shopkeepers buy wholesale and sell retail.
فروشندگان عمدهفروشی میخرند و خردهفروشی میفروشند.
Many shopkeepers guarantee satisfaction to customers.
بسیاری از صاحبان مغازه رضایت مشتریان را تضمین میکنند.
These two shopkeepers are in prison for tax evasion.
این دو فروشنده به دلیل فرار مالیاتی در زندان هستند.
shopkeepers gussied up their window displays.
فروشندگان ویترین مغازههای خود را زیباتر کردند.
The official in the tax office contended that the shopkeeper was innocent.
مسئول در اداره مالیات ادعا کرد که مغازهدار بیگناه است.
The shopkeeper was burned out by arsonists.
فروشنده توسط آتشنشانها از بین رفت.
The local shopkeepers sell souvenirs to the tourists.
فروشندگان محلی سوغاتی به گردشگران میفروشند.
shopkeepers who hiked their prices for the tourist trade.
فروشندگانی که قیمتهای خود را برای تجارت گردشگری افزایش دادند.
He grabbed the jewels and ran, with the shopkeeper in hot pursuit.
او جواهرات را گرفت و فرار کرد، در حالی که فروشنده تعقیب او را آغاز کرد.
Small shopkeepers carried on a long agitation against the big department stores.
صاحبان مغازههای کوچک، یک جنبش طولانی علیه فروشگاههای بزرگ انجام دادند.
The shopkeeper gave his store a final checkup before closing for the night.
صاحب مغازه قبل از بستن مغازه برای شب، یک بررسی نهایی انجام داد.
The small shopkeepers realized that the hypermarket will take away some of their trade.
صاحبان مغازههای کوچک متوجه شدند که هایپرمارکت بخشی از تجارت آنها را از بین خواهد برد.
Some shopkeepers closed early to prevent the wholesale destruction of their property by the hooligans.
برخی از صاحبان مغازه زودتر مغازههای خود را بستند تا از تخریب اموالشان توسط آشوبگران جلوگیری کنند.
A shopkeeper would say he sold footwear; we would say he sold shoes.
یک مغازهدار میگوید او کفش فروخته است؛ ما میگوییم او کفش فروخته است.
I'm sure the shopkeeper gave me full measure when she weighed out the potatoes.
مطمئنم که وقتی سیبزمینیها را وزن کرد، به من اندازه کامل داد.
The advertised price was 168 dollars, but the shopkeeper knocked off the odd shillings.
قیمت تبلیغ شده 168 دلار بود، اما فروشنده شیلینگ های عجیب و غریب را کم کرد.
Two teenagers carried out a frenzied attack on a local shopkeeper.
دو نوجوان یک حمله دیوانهوار علیه یک صاحب مغازه محلی انجام دادند.
It is natural for the shopkeeper to feel annoyed when the hypermarket is set up close to his shop.
واکنش طبیعی یک مغازهدار به احساس ناراحتی در هنگام راهاندازی هایپرمارکت نزدیک به مغازه خود است.
Shopkeepers buy wholesale and sell retail.
فروشندگان عمدهفروشی میخرند و خردهفروشی میفروشند.
Many shopkeepers guarantee satisfaction to customers.
بسیاری از صاحبان مغازه رضایت مشتریان را تضمین میکنند.
These two shopkeepers are in prison for tax evasion.
این دو فروشنده به دلیل فرار مالیاتی در زندان هستند.
shopkeepers gussied up their window displays.
فروشندگان ویترین مغازههای خود را زیباتر کردند.
The official in the tax office contended that the shopkeeper was innocent.
مسئول در اداره مالیات ادعا کرد که مغازهدار بیگناه است.
The shopkeeper was burned out by arsonists.
فروشنده توسط آتشنشانها از بین رفت.
The local shopkeepers sell souvenirs to the tourists.
فروشندگان محلی سوغاتی به گردشگران میفروشند.
shopkeepers who hiked their prices for the tourist trade.
فروشندگانی که قیمتهای خود را برای تجارت گردشگری افزایش دادند.
He grabbed the jewels and ran, with the shopkeeper in hot pursuit.
او جواهرات را گرفت و فرار کرد، در حالی که فروشنده تعقیب او را آغاز کرد.
Small shopkeepers carried on a long agitation against the big department stores.
صاحبان مغازههای کوچک، یک جنبش طولانی علیه فروشگاههای بزرگ انجام دادند.
The shopkeeper gave his store a final checkup before closing for the night.
صاحب مغازه قبل از بستن مغازه برای شب، یک بررسی نهایی انجام داد.
The small shopkeepers realized that the hypermarket will take away some of their trade.
صاحبان مغازههای کوچک متوجه شدند که هایپرمارکت بخشی از تجارت آنها را از بین خواهد برد.
Some shopkeepers closed early to prevent the wholesale destruction of their property by the hooligans.
برخی از صاحبان مغازه زودتر مغازههای خود را بستند تا از تخریب اموالشان توسط آشوبگران جلوگیری کنند.
A shopkeeper would say he sold footwear; we would say he sold shoes.
یک مغازهدار میگوید او کفش فروخته است؛ ما میگوییم او کفش فروخته است.
I'm sure the shopkeeper gave me full measure when she weighed out the potatoes.
مطمئنم که وقتی سیبزمینیها را وزن کرد، به من اندازه کامل داد.
The advertised price was 168 dollars, but the shopkeeper knocked off the odd shillings.
قیمت تبلیغ شده 168 دلار بود، اما فروشنده شیلینگ های عجیب و غریب را کم کرد.
Two teenagers carried out a frenzied attack on a local shopkeeper.
دو نوجوان یک حمله دیوانهوار علیه یک صاحب مغازه محلی انجام دادند.
It is natural for the shopkeeper to feel annoyed when the hypermarket is set up close to his shop.
واکنش طبیعی یک مغازهدار به احساس ناراحتی در هنگام راهاندازی هایپرمارکت نزدیک به مغازه خود است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید