somberly reflecting
در حال تأمل با حالتی غمگین
somberly stated
با حالتی غمگین بیان کرد
somberly acknowledged
با حالتی غمگین پذیرفت
somberly observed
با حالتی غمگین مشاهده کرد
somberly agreed
با حالتی غمگین موافقت کرد
somberly noted
با حالتی غمگین یادداشت کرد
somberly considered
با حالتی غمگین در نظر گرفت
somberly warned
با حالتی غمگین هشدار داد
somberly discussed
با حالتی غمگین بحث کرد
somberly reflected
در حال تأمل با حالتی غمگین
she spoke somberly about the loss of her friend.
او با لحنی غمگین درباره از دست دادن دوستش صحبت کرد.
the teacher somberly warned the students about the dangers of cheating.
معلم با لحنی غمگین درباره خطرات تقلب به دانش آموزان هشدار داد.
he somberly reflected on his choices in life.
او با لحنی غمگین درباره انتخاب های زندگی خود فکر کرد.
they somberly gathered to remember those who had fallen.
آنها با لحنی غمگین گرد هم آمدند تا کسانی را که از پا درآمده بودند به یاد بیاورند.
the news was delivered somberly by the anchor.
این خبر با لحنی غمگین توسط مجری اعلام شد.
she looked somberly at the empty chair at the table.
او با لحنی غمگین به صندلی خالی در کنار میز نگاه کرد.
he nodded somberly, understanding the seriousness of the situation.
او با لحنی غمگین سر تکان داد و از اهمیت موضوع آگاه بود.
they somberly discussed the impact of climate change on future generations.
آنها با لحنی غمگین درباره تأثیر تغییرات آب و هوایی بر نسل های آینده بحث کردند.
she somberly accepted the reality of the situation.
او با لحنی غمگین واقعیت موضوع را پذیرفت.
the memorial service was held somberly, honoring the deceased.
مراسم یادبود با لحنی غمگین برگزار شد و به افتخار درگذشتگان بود.
somberly reflecting
در حال تأمل با حالتی غمگین
somberly stated
با حالتی غمگین بیان کرد
somberly acknowledged
با حالتی غمگین پذیرفت
somberly observed
با حالتی غمگین مشاهده کرد
somberly agreed
با حالتی غمگین موافقت کرد
somberly noted
با حالتی غمگین یادداشت کرد
somberly considered
با حالتی غمگین در نظر گرفت
somberly warned
با حالتی غمگین هشدار داد
somberly discussed
با حالتی غمگین بحث کرد
somberly reflected
در حال تأمل با حالتی غمگین
she spoke somberly about the loss of her friend.
او با لحنی غمگین درباره از دست دادن دوستش صحبت کرد.
the teacher somberly warned the students about the dangers of cheating.
معلم با لحنی غمگین درباره خطرات تقلب به دانش آموزان هشدار داد.
he somberly reflected on his choices in life.
او با لحنی غمگین درباره انتخاب های زندگی خود فکر کرد.
they somberly gathered to remember those who had fallen.
آنها با لحنی غمگین گرد هم آمدند تا کسانی را که از پا درآمده بودند به یاد بیاورند.
the news was delivered somberly by the anchor.
این خبر با لحنی غمگین توسط مجری اعلام شد.
she looked somberly at the empty chair at the table.
او با لحنی غمگین به صندلی خالی در کنار میز نگاه کرد.
he nodded somberly, understanding the seriousness of the situation.
او با لحنی غمگین سر تکان داد و از اهمیت موضوع آگاه بود.
they somberly discussed the impact of climate change on future generations.
آنها با لحنی غمگین درباره تأثیر تغییرات آب و هوایی بر نسل های آینده بحث کردند.
she somberly accepted the reality of the situation.
او با لحنی غمگین واقعیت موضوع را پذیرفت.
the memorial service was held somberly, honoring the deceased.
مراسم یادبود با لحنی غمگین برگزار شد و به افتخار درگذشتگان بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید