misshape form
فرم نامنظم
misshape object
شیء نامنظم
misshape design
طراحی نامنظم
misshape figure
شکل نامنظم
misshape model
مدل نامنظم
misshape structure
ساختار نامنظم
misshape image
تصویر نامنظم
misshape pattern
الگو نامنظم
misshape outline
خالهنمای نامنظم
misshape profile
پروفایل نامنظم
the artist's work often misshapes traditional forms.
اثر هنرمند اغلب فرمهای سنتی را به شکل نامناسب در میآورد.
improper handling can misshape the fragile sculpture.
دستکاری نامناسب میتواند مجسمه شکننده را به شکل نامناسب درآورد.
he tried to fix the misshaped metal piece.
او سعی کرد قطعه فلزی به شکل نامناسب را تعمیر کند.
they were concerned that the heat might misshape the plastic.
آنها نگران بودند که گرما ممکن است پلاستیک را به شکل نامناسب درآورد.
misshaped furniture can affect the overall design of the room.
وسایل به شکل نامناسب میتوانند بر طراحی کلی اتاق تأثیر بگذارند.
the factory recalled products that were misshaped during production.
کارخانه محصولاتی را که در طول تولید به شکل نامناسب درآمده بودند، فراخواند.
she noticed the misshaped cookie after baking.
او متوجه کوکی به شکل نامناسب پس از پختن شد.
his attempt to fix the misshaped tire was unsuccessful.
تلاش او برای تعمیر لاستیک به شکل نامناسب بینتیجه بود.
over time, the constant pressure can misshape the material.
با گذشت زمان، فشار مداوم میتواند ماده را به شکل نامناسب درآورد.
misshape form
فرم نامنظم
misshape object
شیء نامنظم
misshape design
طراحی نامنظم
misshape figure
شکل نامنظم
misshape model
مدل نامنظم
misshape structure
ساختار نامنظم
misshape image
تصویر نامنظم
misshape pattern
الگو نامنظم
misshape outline
خالهنمای نامنظم
misshape profile
پروفایل نامنظم
the artist's work often misshapes traditional forms.
اثر هنرمند اغلب فرمهای سنتی را به شکل نامناسب در میآورد.
improper handling can misshape the fragile sculpture.
دستکاری نامناسب میتواند مجسمه شکننده را به شکل نامناسب درآورد.
he tried to fix the misshaped metal piece.
او سعی کرد قطعه فلزی به شکل نامناسب را تعمیر کند.
they were concerned that the heat might misshape the plastic.
آنها نگران بودند که گرما ممکن است پلاستیک را به شکل نامناسب درآورد.
misshaped furniture can affect the overall design of the room.
وسایل به شکل نامناسب میتوانند بر طراحی کلی اتاق تأثیر بگذارند.
the factory recalled products that were misshaped during production.
کارخانه محصولاتی را که در طول تولید به شکل نامناسب درآمده بودند، فراخواند.
she noticed the misshaped cookie after baking.
او متوجه کوکی به شکل نامناسب پس از پختن شد.
his attempt to fix the misshaped tire was unsuccessful.
تلاش او برای تعمیر لاستیک به شکل نامناسب بینتیجه بود.
over time, the constant pressure can misshape the material.
با گذشت زمان، فشار مداوم میتواند ماده را به شکل نامناسب درآورد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید