mollifies tension
کاهش تنش
mollifies anger
کاهش خشم
mollifies concerns
کاهش نگرانیها
mollifies fears
کاهش ترسها
mollifies criticism
کاهش انتقادات
mollifies doubts
کاهش تردیدها
mollifies pain
کاهش درد
mollifies disputes
کاهش اختلافات
mollifies worries
کاهش نگرانی
mollifies emotions
کاهش احساسات
the manager mollifies the team's concerns with a clear plan.
مدیر نگرانیهای تیم را با یک طرح واضح آرام میکند.
she mollifies her friend by offering a sincere apology.
او با ارائه یک عذرخواهی صمیمانه دوست خود را آرام میکند.
the teacher mollifies the students before the exam.
معلم قبل از امتحان دانشآموزان را آرام میکند.
the ceo mollifies investors with promising forecasts.
مدیرعامل با پیشبینیهای امیدوارکننده سرمایهگذاران را آرام میکند.
he mollifies his angry neighbor with a small gift.
او با یک هدیه کوچک همسایه عصبانی خود را آرام میکند.
the counselor mollifies the anxious students during orientation.
مشاور دانشآموزان مضطرب را در طول معرفی آرام میکند.
the government mollifies public fears with transparent communication.
دولت با برقراری ارتباط شفاف ترسهای عمومی را آرام میکند.
she mollifies the situation by staying calm and collected.
او با حفظ آرامش و خونسردی، وضعیت را آرام میکند.
the mediator mollifies both parties to reach an agreement.
میانجیگر هر دو طرف را برای رسیدن به توافق آرام میکند.
the warm tea mollifies her sore throat.
چای گرم گلو درد او را آرام میکند.
mollifies tension
کاهش تنش
mollifies anger
کاهش خشم
mollifies concerns
کاهش نگرانیها
mollifies fears
کاهش ترسها
mollifies criticism
کاهش انتقادات
mollifies doubts
کاهش تردیدها
mollifies pain
کاهش درد
mollifies disputes
کاهش اختلافات
mollifies worries
کاهش نگرانی
mollifies emotions
کاهش احساسات
the manager mollifies the team's concerns with a clear plan.
مدیر نگرانیهای تیم را با یک طرح واضح آرام میکند.
she mollifies her friend by offering a sincere apology.
او با ارائه یک عذرخواهی صمیمانه دوست خود را آرام میکند.
the teacher mollifies the students before the exam.
معلم قبل از امتحان دانشآموزان را آرام میکند.
the ceo mollifies investors with promising forecasts.
مدیرعامل با پیشبینیهای امیدوارکننده سرمایهگذاران را آرام میکند.
he mollifies his angry neighbor with a small gift.
او با یک هدیه کوچک همسایه عصبانی خود را آرام میکند.
the counselor mollifies the anxious students during orientation.
مشاور دانشآموزان مضطرب را در طول معرفی آرام میکند.
the government mollifies public fears with transparent communication.
دولت با برقراری ارتباط شفاف ترسهای عمومی را آرام میکند.
she mollifies the situation by staying calm and collected.
او با حفظ آرامش و خونسردی، وضعیت را آرام میکند.
the mediator mollifies both parties to reach an agreement.
میانجیگر هر دو طرف را برای رسیدن به توافق آرام میکند.
the warm tea mollifies her sore throat.
چای گرم گلو درد او را آرام میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید