appeased

[ایالات متحده]/əˈpiːzd/
[بریتانیا]/əˈpiːst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کسی را آرام یا راضی کردن؛ خوشحال کردن او.؛ با یک کشور صلح کردن با تسلیم به خواسته‌های آن، به ویژه برای جلوگیری از جنگ.

عبارات و ترکیب‌ها

appeased the crowd

گروه را راضی کرد

appeased his fears

ترس‌های او را فرو نشاند

appeased the situation

وضعیت را آرام کرد

appeased his conscience

وجدانش را آرام کرد

جملات نمونه

the crowd was finally appeased by the manager's apology.

تودهٔ جمعیت در نهایت با عذرخواهی مدیر راضی شدند.

she felt appeased after hearing the good news.

او بعد از شنیدن اخبار خوب احساس رضایت کرد.

the child was appeased with a new toy.

کودک با یک اسباب‌بازی جدید راضی شد.

the protesters were appeased by the government's response.

معترضان با پاسخ دولت راضی شدند.

he tried to appease his angry friend with a gift.

او سعی کرد با یک هدیه دوست عصبانی‌اش را راضی کند.

the teacher appeased the students with extra credit.

معلم با اعطای اعتبار اضافی دانش‌آموزان را راضی کرد.

the committee worked hard to appease the community's concerns.

کمیته برای رفع نگرانی‌های جامعه سخت تلاش کرد.

to be appeased, the dog needed a treat.

برای راضی شدن، سگ به یک خوراکی نیاز داشت.

her soothing words appeased the frightened child.

کلمات آرام‌بخش او کودک ترسیده را راضی کرد.

they hoped to appease the critics with their next performance.

آنها امیدوار بودند با اجرای بعدی خود منتقدان را راضی کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید