mollifying tone
لحن آرامکننده
mollifying response
پاسخ آرامکننده
mollifying gesture
حرکت آرامکننده
mollifying words
کلمات آرامکننده
mollifying approach
رویکرد آرامکننده
mollifying effect
اثر آرامکننده
mollifying presence
حضور آرامکننده
mollifying smile
لبخند آرامکننده
mollifying influence
تاثیر آرامکننده
mollifying statement
اظهار نظر آرامکننده
the manager used mollifying words to calm the upset employee.
مدیر از کلمات آرامبخش برای آرام کردن کارمند ناراضت استفاده کرد.
she tried mollifying her friend after their argument.
او سعی کرد پس از بحثشان دوست خود را آرام کند.
the politician gave a mollifying speech to ease public concerns.
سیاستمدار برای رفع نگرانیهای عمومی یک سخنرانی آرامبخش ارائه داد.
his mollifying tone made the situation less tense.
لحن آرامبخش او باعث شد اوضاع کمتر تنشزا شود.
she offered a mollifying apology to repair their friendship.
او یک عذرخواهی آرامبخش برای ترمیم دوستیشان ارائه داد.
the teacher's mollifying approach helped the students relax.
رویکرد آرامبخش معلم به دانشآموزان کمک کرد تا آرام شوند.
he spoke in a mollifying manner to avoid further conflict.
او برای جلوگیری از درگیری بیشتر به روشی آرامبخش صحبت کرد.
the ceo's mollifying comments reassured the investors.
اظهارات آرامبخش مدیرعامل سرمایهگذاران را اطمینان بخشید.
she gave a mollifying smile to the angry crowd.
او با لبخندی آرامبخش به جمعیت عصبانی نگاه کرد.
the therapist used mollifying techniques to help the couple communicate.
درمانگر از تکنیکهای آرامبخش برای کمک به زوج برای برقراری ارتباط استفاده کرد.
mollifying tone
لحن آرامکننده
mollifying response
پاسخ آرامکننده
mollifying gesture
حرکت آرامکننده
mollifying words
کلمات آرامکننده
mollifying approach
رویکرد آرامکننده
mollifying effect
اثر آرامکننده
mollifying presence
حضور آرامکننده
mollifying smile
لبخند آرامکننده
mollifying influence
تاثیر آرامکننده
mollifying statement
اظهار نظر آرامکننده
the manager used mollifying words to calm the upset employee.
مدیر از کلمات آرامبخش برای آرام کردن کارمند ناراضت استفاده کرد.
she tried mollifying her friend after their argument.
او سعی کرد پس از بحثشان دوست خود را آرام کند.
the politician gave a mollifying speech to ease public concerns.
سیاستمدار برای رفع نگرانیهای عمومی یک سخنرانی آرامبخش ارائه داد.
his mollifying tone made the situation less tense.
لحن آرامبخش او باعث شد اوضاع کمتر تنشزا شود.
she offered a mollifying apology to repair their friendship.
او یک عذرخواهی آرامبخش برای ترمیم دوستیشان ارائه داد.
the teacher's mollifying approach helped the students relax.
رویکرد آرامبخش معلم به دانشآموزان کمک کرد تا آرام شوند.
he spoke in a mollifying manner to avoid further conflict.
او برای جلوگیری از درگیری بیشتر به روشی آرامبخش صحبت کرد.
the ceo's mollifying comments reassured the investors.
اظهارات آرامبخش مدیرعامل سرمایهگذاران را اطمینان بخشید.
she gave a mollifying smile to the angry crowd.
او با لبخندی آرامبخش به جمعیت عصبانی نگاه کرد.
the therapist used mollifying techniques to help the couple communicate.
درمانگر از تکنیکهای آرامبخش برای کمک به زوج برای برقراری ارتباط استفاده کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید