monomania

[ایالات متحده]/ˌmɒnəˈmeɪnɪə/
[بریتانیا]/ˌmɑːnəˈmeɪniə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اشتیاق یا وسواس بیش از حد برای یک موضوع یا ایده واحد؛ یک اختلال روانی که با مشغولیت زیاد به یک ایده یا موضوع مشخص مشخص می‌شود
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

monomania obsession

وسواس فکری

monomania focus

تمرکز

monomania condition

شرایط

monomania behavior

رفتار

monomania diagnosis

تشخیص

monomania symptoms

علائم

monomania treatment

درمان

monomania theory

تئوری

monomania analysis

تجزیه و تحلیل

monomania effects

اثرات

جملات نمونه

his monomania for collecting stamps is quite impressive.

عشق او به جمع‌آوری تمبرها بسیار چشمگیر است.

she developed a monomania for perfection in her work.

او وسواس زیادی برای کمال در کار خود ایجاد کرد.

his monomania about fitness led him to extreme workouts.

وسواس او در مورد تناسب اندام باعث شد تمرینات شدید انجام دهد.

monomania can often lead to social isolation.

وسواس می‌تواند اغلب منجر به انزوا شود.

her monomania for success drove her to work long hours.

وسواس او برای موفقیت باعث شد ساعت‌های طولانی کار کند.

he was consumed by a monomania for his favorite band.

او به شدت درگیر وسواس برای گروه مورد علاقه خود شد.

monomania can be both a blessing and a curse.

وسواس می‌تواند هم نعمتی و هم نفرینی باشد.

her monomania for that book series made her read all night.

وسواس او برای آن مجموعه کتاب‌ها باعث شد تمام شب مطالعه کند.

the artist's monomania for a specific style limited his creativity.

وسواس هنرمند برای یک سبک خاص، خلاقیت او را محدود کرد.

monomania often clouds one's judgment.

وسواس اغلب قضاوت یک فرد را مختل می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید