look morosely
نگاه کردن با حال و هوای غمگین
sit morosely
نشستن با حال و هوای غمگین
stare morosely
نگاه کردن با حال و هوای غمگین
walk morosely
قدم زدن با حال و هوای غمگین
he sat morosely contemplating.
او با حالتی گرفته و با تفکر نشسته بود.
She sat morosely in the corner of the room.
او با حالتی گرفته در گوشه اتاق نشسته بود.
He looked at the rainy sky morosely.
او با حالتی گرفته به آسمان بارانی نگاه کرد.
The child stared morosely at the broken toy.
کودک با حالتی گرفته به اسباببازی شکسته خیره شد.
She answered the questions morosely.
او با حالتی گرفته به سوالات پاسخ داد.
He walked away morosely after the argument.
او پس از بحث با حالتی گرفته دور شد.
The team lost the game and left the field morosely.
تیم بازی را باخت و با حالتی گرفته زمین را ترک کرد.
She morosely watched as her friends left the party without her.
او با حالتی گرفته تماشا کرد که دوستانش بدون او از مهمانی رفتند.
He morosely sipped his drink alone at the bar.
او با حالتی گرفته به تنهایی در بار جرعهای از نوشیدنیاش نوشید.
The dog sat morosely by the door waiting for its owner.
سگ با حالتی گرفته کنار در منتظر صاحبش نشسته بود.
She morosely scrolled through her social media feed, feeling lonely.
او با حالتی گرفته در حال اسکرول کردن در شبکه های اجتماعی خود بود و احساس تنهایی می کرد.
look morosely
نگاه کردن با حال و هوای غمگین
sit morosely
نشستن با حال و هوای غمگین
stare morosely
نگاه کردن با حال و هوای غمگین
walk morosely
قدم زدن با حال و هوای غمگین
he sat morosely contemplating.
او با حالتی گرفته و با تفکر نشسته بود.
She sat morosely in the corner of the room.
او با حالتی گرفته در گوشه اتاق نشسته بود.
He looked at the rainy sky morosely.
او با حالتی گرفته به آسمان بارانی نگاه کرد.
The child stared morosely at the broken toy.
کودک با حالتی گرفته به اسباببازی شکسته خیره شد.
She answered the questions morosely.
او با حالتی گرفته به سوالات پاسخ داد.
He walked away morosely after the argument.
او پس از بحث با حالتی گرفته دور شد.
The team lost the game and left the field morosely.
تیم بازی را باخت و با حالتی گرفته زمین را ترک کرد.
She morosely watched as her friends left the party without her.
او با حالتی گرفته تماشا کرد که دوستانش بدون او از مهمانی رفتند.
He morosely sipped his drink alone at the bar.
او با حالتی گرفته به تنهایی در بار جرعهای از نوشیدنیاش نوشید.
The dog sat morosely by the door waiting for its owner.
سگ با حالتی گرفته کنار در منتظر صاحبش نشسته بود.
She morosely scrolled through her social media feed, feeling lonely.
او با حالتی گرفته در حال اسکرول کردن در شبکه های اجتماعی خود بود و احساس تنهایی می کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید