munchies

[ایالات متحده]/ˈmʌntʃiz/
[بریتانیا]/ˈmʌntʃiz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. غذاهای نزدیک، به ویژه مقدار کم غذا خورده بین وعدها یا در شب های پس از غذا

عبارات و ترکیب‌ها

grab some munchies

چیزی برای خوردن بگیر

crunching munchies

چیزهای خوردنی را خوردن

healthy munchies

چیزهای خوردنی سالم

my munchies

چیزهای خوردنی من

eat your munchies

چیزهای خوردنی خود را بخور

snack munchies

چیزهای خوردنی بین‌ناهار

got some munchies

چیزهای خوردنی دارم

looking for munchies

در حال جستجوی چیزهای خوردنی هستم

leftover munchies

چیزهای خوردنی باقی مانده

need some munchies

نیاز به چیزهای خوردنی دارم

جملات نمونه

i get the munchies after a long workout.

پس از یک تمرین طولانی من گرسنگ می‌شوم.

let's grab some munchies on the way home.

در راه برگشت، چند چیز گرم بگیریم.

the kids were demanding munchies the entire car ride.

کودکان در تمام مسیر اتومobil گرسنگی خود را اعلام می‌کردند.

watching movies and munchies are my favorite weekend activity.

دیدن فیلم و گرسنگی علاقه مندی من در روزهای انتهای هفته است.

he always gets the munchies late at night.

او همیشه در شب‌های پس از آن گرسنگ می‌شود.

satisfy those late-night munchies with a healthy snack.

با یک میوه یا غذای سالم، گرسنگی شب را رفع کن.

we stocked up on munchies for the party.

ما برای جشن، گرسنگی‌های زیادی تهیه کردیم.

i have a serious craving for munchies right now.

من الان گرسنگی جدی دارم.

the vending machine is perfect for late-night munchies.

ماشین فروشی برای گرسنگی‌های شب مناسب است.

she loves sharing her munchies with her friends.

او دوست دارد گرسنگی‌های خود را با دوستان به اشتراک بگذارد.

avoid greasy munchies and opt for something healthier.

از گرسنگی‌های چرب پرهیز کن و به جای آن چیزی سالمتر انتخاب کن.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید