murkiness

[ایالات متحده]/ˈmɜːkɪnəs/
[بریتانیا]/ˈmɜrkɪnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت تاریکی یا غمگینی; حالت نامشخص یا نامعلوم بودن
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

murkiness of water

کدر بودن آب

murkiness in thought

کدر بودن در فکر

murkiness of motives

کدر بودن انگیزه‌ها

murkiness of truth

کدر بودن حقیقت

murkiness of vision

کدر بودن بینش

murkiness in politics

کدر بودن در سیاست

murkiness of watercolors

کدر بودن آبرنگ

murkiness of memory

کدر بودن حافظه

murkiness of decisions

کدر بودن تصمیمات

murkiness in communication

کدر بودن در ارتباطات

جملات نمونه

the murkiness of the water made it difficult to see the bottom.

ابهام و تیرگی آب باعث می‌شد تشخیص ته آن دشوار باشد.

in the murkiness of the night, shadows seemed to dance.

در تیرگی شب، سایه‌ها به نظر می‌رسیدند که می‌رقصند.

she was lost in the murkiness of her thoughts.

او در ابهام و تیرگی افکار خود گم شده بود.

the murkiness of the situation left everyone confused.

ابهام و تیرگی وضعیت باعث سردرگمی همه شد.

his explanation only added to the murkiness of the issue.

توضیحات او فقط به ابهام و تیرگی موضوع دامن زد.

they navigated through the murkiness of the fog.

آنها از میان ابهام و تیرگی مه عبور کردند.

the murkiness of the past can cloud our judgment.

ابهام و تیرگی گذشته می‌تواند قضاوت ما را مختل کند.

we need to clarify the murkiness surrounding the project.

ما باید ابهام و تیرگی پیرامون پروژه را روشن کنیم.

the murkiness of the lake hid many secrets.

تیرگی دریاچه بسیاری از اسرار را پنهان می‌کرد.

she tried to find clarity in the murkiness of her emotions.

او سعی کرد در ابهام و تیرگی احساسات خود وضوحی پیدا کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید