gloominess

[ایالات متحده]/ˈɡluːmɪnəs/
[بریتانیا]/ˈɡlumɪnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وضعیت تاریکی یا کم نور بودن؛ وضعیت غمگینی یا افسردگی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

gloominess prevails

فضای سنگینی حاکم است

sense of gloominess

حس سنگینی

gloominess sets in

فضای سنگین حاکم می‌شود

overwhelming gloominess

فضای سنگین طاقت‌فرسا

gloominess surrounds

فضای سنگین همه جا را فرا می‌گیرد

gloominess lingers

فضای سنگین طولانی می‌شود

gloominess descends

فضای سنگین فرود می‌آید

gloominess thickens

فضای سنگین غلیظ می‌شود

gloominess abounds

فضای سنگین فراوان است

gloominess envelops

فضای سنگین در بر می‌گیرد

جملات نمونه

his gloominess affected the whole team.

غمگینی او بر کل تیم تأثیر گذاشت.

the gloominess of the weather matched her mood.

غمگینی هوا با حال و هوای او مطابقت داشت.

she tried to hide her gloominess behind a smile.

او سعی کرد غمگینی خود را پشت یک لبخند پنهان کند.

gloominess can sometimes lead to creativity.

غمگینی گاهی اوقات می تواند منجر به خلاقیت شود.

he often expressed his gloominess through art.

او اغلب غمگینی خود را از طریق هنر بیان می کرد.

the gloominess in the room was palpable.

غمگینی در اتاق محسوس بود.

despite the gloominess, she remained hopeful.

با وجود غمگینی، او همچنان امیدوار ماند.

gloominess can be a sign of deeper issues.

غمگینی می تواند نشانه ای از مشکلات عمیق تر باشد.

he often finds solace in music during periods of gloominess.

او اغلب در دوران های غمگینی در موسیقی آرامش می یابد.

the gloominess of the scene was striking.

غمگینی صحنه چشمگیر بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید