mushroom

[ایالات متحده]/ˈmʌʃrʊm/
[بریتانیا]/ˈmʌʃrʊm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی قارچ با کلاهک به شکل چتر؛ شیء به شکل قارچ
adj. مربوط به قارچ‌ها؛ به سرعت در حال رشد
vi. جمع‌آوری قارچ‌ها؛ به سرعت افزایش یافتن.
Word Forms
جمعmushrooms
قسمت سوم فعلmushroomed
صفت یا فعل حال استمراریmushrooming
شکل سوم شخص مفردmushrooms
زمان گذشتهmushroomed

عبارات و ترکیب‌ها

wild mushrooms

قارچ‌های وحشی

mushroom soup

سوپ قارچ

mushroom risotto

ریسوتو قارچ

straw mushroom

قارچ کاه

mushroom cloud

ابر قارچ مانند

oyster mushroom

قارچ صدف

button mushroom

قارچ دکمه‌ای

dried mushroom

قارچ خشک

mushroom sauce

سس قارچ

black mushroom

قارچ سیاه

golden mushroom

قارچ طلایی

جملات نمونه

a mushroom of smoke and flames.

یک قارچ از دود و آتش

The stem of the mushroom is broken.

ساقه قارچ شکسته است.

lentil and mushroom au gratin.

املت عدس و قارچ

chop the mushrooms coarsely.

قارچ ها را به صورت درشت خرد کنید.

Mushrooms are a type of fungus.

قارچ‌ها نوعی قارچ هستند.

a tin of cream of mushroom soup .

یک قوطی سوپ قارچ کرمی.

The population mushroomed in the postwar decades.

جمعیت در دهه‌های پس از جنگ به طور چشمگیری افزایش یافت.

The smoke mushroomed into the sky.

دود به آسمان برخاست.

The little town mushroomed into a city.

شهر کوچک به یک شهر تبدیل شد.

How can I tell the difference between a mushroom and a toadstool?

چگونه می‌توانم تفاوت بین قارچ و مخروبه را تشخیص دهم؟

environmental concern mushroomed in the 1960s.

نگرانی‌های زیست محیطی در دهه 1960 به طور چشمگیری افزایش یافت.

a mushroom growth of grant-aided housing associations.

رشد قارچ مانند انجمن های مسکونی که از طریق کمک هزینه ها حمایت می شوند.

mushrooms napped with melted butter.

قارچ‌ها با کره آب شده پخته شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید