narcissistically motivated
متشکل به لحاظ خودشیفتگی
narcissistically inclined
دارای تمایلات خودشیفته
narcissistically driven
رانده شده توسط خودشیفتگی
narcissistically obsessed
وسواس گونه به لحاظ خودشیفتگی
narcissistically focused
متمرکز به لحاظ خودشیفتگی
narcissistically aware
آگاه به لحاظ خودشیفتگی
narcissistically self-centered
خودشیفته و متمرکز بر خود
narcissistically expressive
بیانگر خودشیفتگی
narcissistically reflective
بازتابنده خودشیفتگی
narcissistically engaged
درگیر به لحاظ خودشیفتگی
he looked at himself narcissistically in the mirror.
او خود را خودخواهانه در آینه نگاه کرد.
she often speaks narcissistically about her achievements.
او اغلب به طور خودخواهانه در مورد دستاوردهای خود صحبت می کند.
his narcissistically inflated ego makes it hard to work with him.
اُهوی خودشیفته و متکبرانه باعث می شود با او کار کردن سخت باشد.
they posted narcissistically on social media, seeking validation.
آنها به طور خودخواهانه در رسانه های اجتماعی پست کردند و به دنبال تایید بودند.
she approached her relationships narcissistically, focusing only on herself.
او روابط خود را به طور خودخواهانه دنبال کرد و فقط بر روی خود تمرکز کرد.
he often behaves narcissistically, ignoring others' feelings.
او اغلب به طور خودخواهانه رفتار می کند و احساسات دیگران را نادیده می گیرد.
her narcissistically driven behavior alienated her friends.
رفتار خودشیفته او باعث بیگانگی دوستانش شد.
he writes narcissistically about his life experiences.
او به طور خودخواهانه در مورد تجربیات زندگی خود می نویسد.
they laughed narcissistically at the misfortunes of others.
آنها به طور خودخواهانه به بدبختی های دیگران خندیدند.
her narcissistically self-centered attitude annoyed everyone.
حرف خودخواهانه و متمرکز بر خود او همه را آزار داد.
narcissistically motivated
متشکل به لحاظ خودشیفتگی
narcissistically inclined
دارای تمایلات خودشیفته
narcissistically driven
رانده شده توسط خودشیفتگی
narcissistically obsessed
وسواس گونه به لحاظ خودشیفتگی
narcissistically focused
متمرکز به لحاظ خودشیفتگی
narcissistically aware
آگاه به لحاظ خودشیفتگی
narcissistically self-centered
خودشیفته و متمرکز بر خود
narcissistically expressive
بیانگر خودشیفتگی
narcissistically reflective
بازتابنده خودشیفتگی
narcissistically engaged
درگیر به لحاظ خودشیفتگی
he looked at himself narcissistically in the mirror.
او خود را خودخواهانه در آینه نگاه کرد.
she often speaks narcissistically about her achievements.
او اغلب به طور خودخواهانه در مورد دستاوردهای خود صحبت می کند.
his narcissistically inflated ego makes it hard to work with him.
اُهوی خودشیفته و متکبرانه باعث می شود با او کار کردن سخت باشد.
they posted narcissistically on social media, seeking validation.
آنها به طور خودخواهانه در رسانه های اجتماعی پست کردند و به دنبال تایید بودند.
she approached her relationships narcissistically, focusing only on herself.
او روابط خود را به طور خودخواهانه دنبال کرد و فقط بر روی خود تمرکز کرد.
he often behaves narcissistically, ignoring others' feelings.
او اغلب به طور خودخواهانه رفتار می کند و احساسات دیگران را نادیده می گیرد.
her narcissistically driven behavior alienated her friends.
رفتار خودشیفته او باعث بیگانگی دوستانش شد.
he writes narcissistically about his life experiences.
او به طور خودخواهانه در مورد تجربیات زندگی خود می نویسد.
they laughed narcissistically at the misfortunes of others.
آنها به طور خودخواهانه به بدبختی های دیگران خندیدند.
her narcissistically self-centered attitude annoyed everyone.
حرف خودخواهانه و متمرکز بر خود او همه را آزار داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید