narrower

[ایالات متحده]/[ˈnɑːrə(r)]/
[بریتانیا]/[ˈnærə(r)]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. کوچکتر در اندازه یا وسعت؛ محدودتر؛ محدودتر در دامنه یا گستره
adv. به درجه‌ای کوچکتر

عبارات و ترکیب‌ها

narrower streets

کوچه‌های باریک‌تر

a narrower margin

حاشیه باریک‌تر

narrower focus

تمرکز باریک‌تر

narrower scope

دامنه باریک‌تر

narrower definition

تعریف باریک‌تر

becoming narrower

باریک‌تر شدن

a narrower view

دیدگاه باریک‌تر

narrower selection

انتخاب باریک‌تر

much narrower

خیلی باریک‌تر

considerably narrower

به طور قابل توجهی باریک‌تر

جملات نمونه

the product range is narrower than we initially thought.

محدوده محصولات از آنچه در ابتدا فکر می‌کردیم، باریک‌تر است.

there's a narrower window of opportunity to secure funding.

یک فرصت کوتاه‌تر برای جذب بودجه وجود دارد.

the road narrowed significantly after the bridge.

جاده پس از پل به طور قابل توجهی باریک‌تر شد.

her focus is on a narrower set of issues within the project.

تمرکز او بر روی مجموعه باریک‌تری از مسائل در داخل پروژه است.

the definition of 'success' can be narrowed down.

تعریف «موفقیت» را می‌توان محدود کرد.

we need a narrower search criteria to find the right candidate.

ما به معیارهای جستجوی باریک‌تری برای یافتن نامزد مناسب نیاز داریم.

the scope of the investigation was deliberately narrowed.

دامنه تحقیقات به طور عمدی محدود شد.

the gap between the two teams is a narrower margin this year.

شکاف بین دو تیم امسال حاشیه باریک‌تری دارد.

the field of study became narrower as i specialized.

با تخصص من، زمینه مطالعه باریک‌تر شد.

the time frame for completion is a narrower period now.

مدت زمان برای تکمیل اکنون یک دوره کوتاه‌تر است.

the market segment is a narrower niche than previously expected.

بخش بازار یک جایگاه باریک‌تر از آنچه قبلاً انتظار می‌رفت است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید