nastily

[ایالات متحده]/'næstəli/
[بریتانیا]/ˈnæstəlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور کثیف، ناپاک، یا ناخوشایند.

عبارات و ترکیب‌ها

acting nastily

رفتار زننده

speaking nastily

صحبت کردن زننده

treating someone nastily

مزاحمت کردن کسی به شکل زننده

جملات نمونه

She spoke nastily to her coworkers.

او با همکارانش به طرز زننده ای صحبت کرد.

He was treated nastily by the customer service representative.

او توسط نماینده خدمات مشتری به طرز زننده ای مورد رفتار قرار گرفت.

The boss criticized the employee nastily in front of everyone.

رئیس به طرز زننده ای در حضور همه، کارمند را مورد انتقاد قرار داد.

The children were behaving nastily towards each other.

کودکان به طرز زننده ای با یکدیگر رفتار می کردند.

She was staring nastily at the person who cut in line.

او با طرز زننده ای به شخصی که در صف جلو زده بود خیره شده بود.

The dog growled nastily at the stranger.

سگ با طرز زننده ای به غریبه پارس کرد.

The criminal laughed nastily as he escaped from the scene.

جنایتکار در حالی که از صحنه فرار می کرد، با طرز زننده ای خندید.

The teacher scolded the student nastily for not doing the homework.

معلم به طرز زننده ای دانش آموز را به دلیل انجام ندادن تکالیف سرزنش کرد.

The politician responded nastily to the journalist's question.

سیاستمدار به طرز زننده ای به سوال خبرنگار پاسخ داد.

The rival team played nastily during the match.

تیم رقیب در طول مسابقه به طرز زننده ای بازی کرد.

نمونه‌های واقعی

" —got a reputation for Potions brilliance you don't deserve, " said Hermione nastily.

" —شما شهرتی در مورد نبوغ معجون‌سازی دارید که لایق آن نیستید،" هرمیون به طرز مؤدبانه‌ای گفت.

منبع: Harry Potter and the Half-Blood Prince

" I won't give up hope, then, " said Uncle Vernon nastily.

" من امید را از دست نخواهم داد،" عموی ورنون به طرز مؤدبانه‌ای گفت.

منبع: Harry Potter and the Order of the Phoenix

" Yerse...I've been telling Dumbledore for years and years he's too soft with you all, " said Filch, chuckling nastily.

" یِرِس... سال‌هاست به دامبلدور می‌گویم که شماها را خیلی نرم می‌گیرد،" فیلمچ با خنده به طرز مؤدبانه‌ای گفت.

منبع: Harry Potter and the Order of the Phoenix

As for the old Cleansweeps-he smiled nastily at Fred and George, who were both clutchingCleansweep Fives-sweeps the board with them.

در مورد کلین‌سویپ‌های قدیمی - او با لبخند مؤدبانه به فرِد و جورج نگاه کرد که هر دو داشتند کلین‌سویپ‌های فایو را در دست می‌گرفتند - با آن‌ها صفحه را پاک می‌کرد.

منبع: 2. Harry Potter and the Chamber of Secrets

" Mr. Grant" ? Jammy said, nastily, as Grant was introduced.

" آقای گرانت؟" جیمی به طرز مؤدبانه‌ای گفت، همانطور که گرانت معرفی شد.

منبع: One Shilling Candle (Upper)

" You got six hundred and fifty bucks, " Wade said nastily.

" شما ششصد و پنجاه دلار دارید،" وید به طرز مؤدبانه‌ای گفت.

منبع: The Long Farewell (Part 1)

" I'm not too sick to have my brain picked, " I said nastily.

" من آنقدر بیمار نیستم که مغزم را انتخاب کنند،" من به طرز مؤدبانه‌ای گفتم.

منبع: Goodbye, My Love (Part 2)

He grinned nastily at the twenty boys standing before him.

او با لبخند مؤدبانه به بیست پسر ایستاده جلوی او نگاه کرد.

منبع: Animation English

" Yes, and you think that was a wisedecision? " Philip says nastily.

" بله، و شما فکر می‌کنید آن یک تصمیم خردمندانه بود؟" فیلیپ به طرز مؤدبانه‌ای گفت.

منبع: Red White & Royal Blue

Dogsbreath grinned nastily at him, and aimed a huge flailing swipe at his head.

داگزبرِت با لبخند مؤدبانه به او نگاه کرد و ضربه بزرگی را به سمت سرش نشانه گرفت.

منبع: How to Train Your Dragon

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید