neatly

[ایالات متحده]/'ni:tli/
[بریتانیا]/ˈnitlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز مرتب، به طرز ماهرانه، به طرز دقیق، به طور عالی

جملات نمونه

Children must learn to write neatly.

کودکان باید یاد بگیرند که تمیز بنویسند.

The pencils fit neatly into this box.

مدادها به خوبی در این جعبه جا می شوند.

the steps of the house were neatly blacked.

پله های خانه به طور مرتب سیاه شده بودند.

a neatly tied package.

یک بسته به خوبی بسته بندی شده.

a neatly woven tale of intrigue in academia.

داستان دسیسه در دانشگاه به خوبی بافته شده است.

a neatly phrased compliment

یک تعریف به خوبی بیان شده.

a neatly phrased report

یک گزارش به خوبی بیان شده.

to range the goods neatly in the shop window

به طور مرتب کالاها را در ویترین مغازه بچینید.

They were standing neatly in a row.

آنها به طور مرتب در یک ردیف ایستاده بودند.

Put the books away neatly in the bookcase.

کتاب ها را به طور مرتب در کتابخانه قرار دهید.

They dressed neatly and simply.

آنها به طور مرتب و ساده لباس پوشیدند.

The shed is neatly screened by a hedge.

سرویس به طور مرتب توسط یک بوته محافظت می شود.

her hair curled neatly in blonde braids.

موهای او به طور مرتب در بافت‌های بلوند پیچیده شده بود.

the goat had been skinned and neatly eviscerated.

بز پوست گرفته و به طور مرتب تخلیه شده بود.

her jeans were neatly patched.

شلوارهای جین او به طور مرتب وصله کاری شده بودند.

shirts that were neatly laundered by the hotel staff.

پیراهن‌هایی که توسط کارکنان هتل به خوبی شسته می‌شدند.

he neatly sidestepped the questions about riots.

او به طور ماهرانه از پاسخ دادن به سوالات مربوط به شورش ها اجتناب کرد.

Stewart neatly tucked away the first goal.

استوارت به طور ماهرانه اولین گل را به ثمر رساند.

نمونه‌های واقعی

And that brings us neatly back to our question.

و این ما را به طور مرتب به سوالمان باز می‌گرداند.

منبع: 6 Minute English

I flatter myself that I have managed it rather neatly, the detective answered, proudly.

من خودم را فریب می‌دهم که آن را به طور نسبتاً مرتب انجام داده‌ام، کارآگاه با افتخار پاسخ داد.

منبع: A Study in Scarlet by Sherlock Holmes

Indeed, Rob, and that brings me neatly to my quiz question.

در واقع، راب، و این من را به طور مرتب به سوال مسابقه من می‌رساند.

منبع: 6 Minute English

They piled them up neatly, photographed them and even labeled them " loot" .

آنها آنها را به طور مرتب روی هم انباشته، عکس گرفتند و حتی آنها را " غنیمت " نامگذاری کردند.

منبع: Vox opinion

I think highly of my secretary because she always arranges things neatly.

من به شدت به دبیرم فکر می‌کنم زیرا او همیشه چیزها را به طور مرتب مرتب می‌کند.

منبع: Lai Shixiong Basic English Vocabulary 2000

" I nipped a bit out of that eagle's mouth pretty neatly, Wendy" .

" من کمی از دهان آن عقاب را به طور نسبتاً مرتب بیرون آوردم،وندی.

منبع: Peter Pan

" Prophase, " he agreed, writing it neatly in the first space on our worksheet.

«پروفاز»، او موافقت کرد و آن را به طور مرتب در اولین فضای برگه کارمان نوشت.

منبع: Twilight: Eclipse

My mind seems to be able to cope and the information is stored away neatly.

به نظر می‌رسد ذهن من قادر به مقابله و ذخیره اطلاعات به طور مرتب باشد.

منبع: Past exam translation questions for the English graduate entrance examination.

The holes in the screen's frame mated up neatly with the holes in the window-frame.

سوراخ‌های قاب صفحه نمایش به طور مرتب با سوراخ‌های قاب پنجره منطبق شدند.

منبع: Stephen King on Writing

Human emotion isn't neatly ordered and rational and easily predictable.

احساسات انسانی به طور مرتب و منطقی و به راحتی قابل پیش‌بینی نیستند.

منبع: TED Talks (Audio Version) February 2015 Collection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید