neatniks abound
خیلی افراد تمیزکار وجود دارند
attracting neatniks
جذب افراد تمیزکار
neatniks' domain
محدوده افراد تمیزکار
were neatniks
افراد تمیزکار بودند
neatniks organizing
افراد تمیزکار در حال سازماندهی هستند
neatniks thrive
افراد تمیزکار در حال گسترش هستند
neatniks cleaning
افراد تمیزکار در حال پاک کردن هستند
irritating neatniks
افراد تمیزکار ناراحت کننده
spotting neatniks
تشخیص افراد تمیزکار
my grandma is a neatnik, constantly tidying up the house.
مادربزرگ من یک نفر مرتبکننده است، همیشه خانه را مرتب میکند.
he's such a neatnik; his desk is always perfectly organized.
او چنین یک نفر مرتبکننده است؛ میز او همیشه به طور کامل سازمانیافته است.
the neatnik in our group insisted on arranging the snacks alphabetically.
فرد مرتبکننده در گروه ما بر این اصرار داشت که میانوجها را به ترتیب الفبا تنظیم کند.
being a neatnik is a personality trait, not necessarily a bad one.
بودن یک نفر مرتبکننده یک ویژگی شخصیتی است، لزوماً چیز بدی نیست.
she's a neatnik and a perfectionist; a challenging combination.
او یک نفر مرتبکننده و یک کاملگر است؛ ترکیبی چالشبرانگیز.
even as a child, he was a neatnik, putting toys away immediately.
حتی در کودکی، او یک نفر مرتبکننده بود، بازیهای خود را فوراً به جای خود میگذاشت.
the neatnik meticulously cleaned every corner of the apartment.
نفر مرتبکننده با دقت تمام گوشههای آپارتمان را پاک کرد.
we teased him for being a neatnik, but he didn't mind.
ما او را به خاطر بودن یک نفر مرتبکننده می笑یدیم، اما او از آن خوشحال نبود.
a neatnik's workspace is usually free of clutter and distractions.
فضای کار یک نفر مرتبکننده معمولاً از گیجها و موانع پاک است.
despite being a neatnik, she's also incredibly creative.
هر چند یک نفر مرتبکننده است، او همچنین بسیار خلاق است.
he's a self-proclaimed neatnik, always striving for order.
او یک نفر مرتبکننده خود ادعا کرده است، همیشه به دنبال نظم است.
neatniks abound
خیلی افراد تمیزکار وجود دارند
attracting neatniks
جذب افراد تمیزکار
neatniks' domain
محدوده افراد تمیزکار
were neatniks
افراد تمیزکار بودند
neatniks organizing
افراد تمیزکار در حال سازماندهی هستند
neatniks thrive
افراد تمیزکار در حال گسترش هستند
neatniks cleaning
افراد تمیزکار در حال پاک کردن هستند
irritating neatniks
افراد تمیزکار ناراحت کننده
spotting neatniks
تشخیص افراد تمیزکار
my grandma is a neatnik, constantly tidying up the house.
مادربزرگ من یک نفر مرتبکننده است، همیشه خانه را مرتب میکند.
he's such a neatnik; his desk is always perfectly organized.
او چنین یک نفر مرتبکننده است؛ میز او همیشه به طور کامل سازمانیافته است.
the neatnik in our group insisted on arranging the snacks alphabetically.
فرد مرتبکننده در گروه ما بر این اصرار داشت که میانوجها را به ترتیب الفبا تنظیم کند.
being a neatnik is a personality trait, not necessarily a bad one.
بودن یک نفر مرتبکننده یک ویژگی شخصیتی است، لزوماً چیز بدی نیست.
she's a neatnik and a perfectionist; a challenging combination.
او یک نفر مرتبکننده و یک کاملگر است؛ ترکیبی چالشبرانگیز.
even as a child, he was a neatnik, putting toys away immediately.
حتی در کودکی، او یک نفر مرتبکننده بود، بازیهای خود را فوراً به جای خود میگذاشت.
the neatnik meticulously cleaned every corner of the apartment.
نفر مرتبکننده با دقت تمام گوشههای آپارتمان را پاک کرد.
we teased him for being a neatnik, but he didn't mind.
ما او را به خاطر بودن یک نفر مرتبکننده می笑یدیم، اما او از آن خوشحال نبود.
a neatnik's workspace is usually free of clutter and distractions.
فضای کار یک نفر مرتبکننده معمولاً از گیجها و موانع پاک است.
despite being a neatnik, she's also incredibly creative.
هر چند یک نفر مرتبکننده است، او همچنین بسیار خلاق است.
he's a self-proclaimed neatnik, always striving for order.
او یک نفر مرتبکننده خود ادعا کرده است، همیشه به دنبال نظم است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید