neuropathic

[ایالات متحده]/njʊəˈrɒpæθɪk/
[بریتانیا]/nuˈrɑːpæθɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به یا ناشی از بیماری که بر سیستم عصبی تأثیر می‌گذارد

عبارات و ترکیب‌ها

neuropathic pain

درد نوروپاتیک

neuropathic symptoms

علائم نوروپاتیک

neuropathic disorders

اختلالات نوروپاتیک

neuropathic treatment

درمان نوروپاتیک

neuropathic condition

وضعیت نوروپاتیک

neuropathic mechanisms

مکانیسم‌های نوروپاتیک

neuropathic effects

اثرات نوروپاتیک

neuropathic agents

عوامل نوروپاتیک

neuropathic reflexes

رفلکس‌های نوروپاتیک

neuropathic evaluation

ارزیابی نوروپاتیک

جملات نمونه

neuropathic pain can be challenging to treat.

درد نوروپاتیک می‌تواند درمان را دشوار کند.

many patients experience neuropathic symptoms after surgery.

بسیاری از بیماران پس از جراحی علائم نوروپاتیک را تجربه می‌کنند.

neuropathic disorders often require specialized care.

اختلالات نوروپاتیک اغلب به مراقبت‌های تخصصی نیاز دارند.

medications for neuropathic pain can have side effects.

داروهای مورد استفاده برای درد نوروپاتیک می‌توانند عوارض جانبی داشته باشند.

understanding neuropathic mechanisms is crucial for treatment.

درک مکانیسم‌های نوروپاتیک برای درمان بسیار مهم است.

neuropathic pain can significantly impact quality of life.

درد نوروپاتیک می‌تواند به طور قابل توجهی بر کیفیت زندگی تأثیر بگذارد.

physical therapy may help alleviate neuropathic symptoms.

فیزیوتراپی ممکن است به تسکین علائم نوروپاتیک کمک کند.

neuropathic conditions can arise from various causes.

شرایط نوروپاتیک می‌توانند از علل مختلف ایجاد شوند.

research on neuropathic pain is ongoing.

تحقیقات در مورد درد نوروپاتیک ادامه دارد.

patients with neuropathic pain may require multidisciplinary care.

بیماران مبتلا به درد نوروپاتیک ممکن است به مراقبت‌های چند رشته‌ای نیاز داشته باشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید