newsman

[ایالات متحده]/'njuːzmæn/
[بریتانیا]/'nuzmæn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خبرنگار متخصص در گزارش اخبار.
Word Forms
جمعnewsmen

جملات نمونه

The newsman reported live from the scene of the accident.

خبرنگار به طور زنده از صحنه حادثه گزارش داد.

The newsman interviewed the politician about the upcoming election.

خبرنگار با سیاستمدار درباره انتخابات پیش رو مصاحبه کرد.

The newsman delivered breaking news about the earthquake.

خبرنگار خبر فوری درباره زلزله را اعلام کرد.

The newsman investigated the corruption scandal in the government.

خبرنگار رسوایی فساد در دولت را بررسی کرد.

The newsman hosted a panel discussion on climate change.

خبرنگار میزگردی در مورد تغییرات آب و هوایی برگزار کرد.

The newsman wrote an article about the impact of social media on society.

خبرنگار مقاله‌ای در مورد تأثیر رسانه‌های اجتماعی بر جامعه نوشت.

The newsman received an award for his investigative journalism.

خبرنگار جایزه ای برای روزنام نگاری تحقیقی خود دریافت کرد.

The newsman covered the royal wedding in great detail.

خبرنگار عروسی سلطنتی را با جزئیات فراوان پوشش داد.

The newsman announced the winner of the competition.

خبرنگار برنده مسابقه را اعلام کرد.

The newsman analyzed the economic implications of the new trade agreement.

خبرنگار پیامدهای اقتصادی توافقنامه تجاری جدید را تجزیه و تحلیل کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید