a nonadmirer
نفر نماینده
diehard nonadmirer
نفر نماینده غیرقابل باور
outspoken nonadmirer
نفر نماینده بازگو
confirmed nonadmirer
نفر نماینده تأیید شده
vocal nonadmirer
نفر نماینده گویا
staunch nonadmirer
نفر نماینده پایبند
bitter nonadmirer
نفر نماینده ناامید
nonadmirer's view
نگاه نفر نماینده
nonadmirers say
نفر نماینده میگوید
ardent nonadmirer
نفر نماینده وفادار
as a nonadmirer of reality tv, she refuses to watch any talent shows.
به عنوان یک نفری که واقعیت تلویزیون را دوست ندارد، او از تماشای هر گونه نمایش مهارتی خودداری میکند.
the critic was a nonadmirer of the painter's bold brushstrokes.
کارشناس به عنوان یک نفری که از رنگیهای جسورانه نقاش دوست نداشت.
he remained a nonadmirer despite the band's massive success.
او با وجود موفقیت بزرگ گروه، همچنان یک نفری بود که از آن دوست نداشت.
a lifelong nonadmirer of cold weather, she always sought tropical destinations.
او که از همیشه یک نفری بود که به آب و هوا سرد دوست نداشت، همیشه به سرزمینهای گرمسیری میگشت.
the nonadmirer wrote a scathing review of the much-hyped restaurant.
نفری که دوست این رستوران نبود، یک نقد تلخ و شدید از آن نوشت.
despite the hype, he stayed a nonadmirer of that particular genre.
با وجود این که این ژانر مورد توجه بود، او همچنان یک نفری بود که از آن دوست نداشت.
she considered herself a nonadmirer of celebrity culture.
او خود را یک نفری دوست نداشتن فرهنگ ستارهگری میدانست.
the nonadmirer remained unconvinced by the politician's speeches.
نفری که دوست این سخنران نبود، با سخنان سیاستمدار متقاعد نشد.
even his friends acknowledged him as a nonadmirer of modern art.
حتی دوستان او او را یک نفری دوست نداشتن هنر مدرن میدانستند.
as a nonadmirer of morning meetings, he always arrived late.
به عنوان یک نفری که از جلسات صبحی دوست نداشت، او همیشه دیر میرسید.
the professor was a known nonadmirer of rote learning methods.
استاد به عنوان یک نفری شناخته شده بود که از روشهای یادگیری مکرر دوست نداشت.
she had always been a nonadmirer of excessive formality.
او همیشه یک نفری بود که از رسمیت بیش از حد دوست نداشت.
the nonadmirer questioned the wisdom of the new policy.
نفری که دوست این سیاست جدید نبود، حکمت آن را به سوال کشید.
her father was a nonadmirer of her career choice.
پدر او یک نفری بود که از انتخاب شغلی او دوست نداشت.
a nonadmirer
نفر نماینده
diehard nonadmirer
نفر نماینده غیرقابل باور
outspoken nonadmirer
نفر نماینده بازگو
confirmed nonadmirer
نفر نماینده تأیید شده
vocal nonadmirer
نفر نماینده گویا
staunch nonadmirer
نفر نماینده پایبند
bitter nonadmirer
نفر نماینده ناامید
nonadmirer's view
نگاه نفر نماینده
nonadmirers say
نفر نماینده میگوید
ardent nonadmirer
نفر نماینده وفادار
as a nonadmirer of reality tv, she refuses to watch any talent shows.
به عنوان یک نفری که واقعیت تلویزیون را دوست ندارد، او از تماشای هر گونه نمایش مهارتی خودداری میکند.
the critic was a nonadmirer of the painter's bold brushstrokes.
کارشناس به عنوان یک نفری که از رنگیهای جسورانه نقاش دوست نداشت.
he remained a nonadmirer despite the band's massive success.
او با وجود موفقیت بزرگ گروه، همچنان یک نفری بود که از آن دوست نداشت.
a lifelong nonadmirer of cold weather, she always sought tropical destinations.
او که از همیشه یک نفری بود که به آب و هوا سرد دوست نداشت، همیشه به سرزمینهای گرمسیری میگشت.
the nonadmirer wrote a scathing review of the much-hyped restaurant.
نفری که دوست این رستوران نبود، یک نقد تلخ و شدید از آن نوشت.
despite the hype, he stayed a nonadmirer of that particular genre.
با وجود این که این ژانر مورد توجه بود، او همچنان یک نفری بود که از آن دوست نداشت.
she considered herself a nonadmirer of celebrity culture.
او خود را یک نفری دوست نداشتن فرهنگ ستارهگری میدانست.
the nonadmirer remained unconvinced by the politician's speeches.
نفری که دوست این سخنران نبود، با سخنان سیاستمدار متقاعد نشد.
even his friends acknowledged him as a nonadmirer of modern art.
حتی دوستان او او را یک نفری دوست نداشتن هنر مدرن میدانستند.
as a nonadmirer of morning meetings, he always arrived late.
به عنوان یک نفری که از جلسات صبحی دوست نداشت، او همیشه دیر میرسید.
the professor was a known nonadmirer of rote learning methods.
استاد به عنوان یک نفری شناخته شده بود که از روشهای یادگیری مکرر دوست نداشت.
she had always been a nonadmirer of excessive formality.
او همیشه یک نفری بود که از رسمیت بیش از حد دوست نداشت.
the nonadmirer questioned the wisdom of the new policy.
نفری که دوست این سیاست جدید نبود، حکمت آن را به سوال کشید.
her father was a nonadmirer of her career choice.
پدر او یک نفری بود که از انتخاب شغلی او دوست نداشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید