nordics

[ایالات متحده]/'nɔ:dik/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به مردم شمال اروپا؛ مربوط به اسکاندیناوی؛ مربوط به مردم ژرمن.
n. شخصی از شمال اروپا؛ شخصی از اسکاندیناوی؛ شخصی از نسل ژرمن.

عبارات و ترکیب‌ها

Nordic countries

کشورهای اسکاندیناوی

Nordic design

طراحی اسکاندیناوی

Nordic culture

فرهنگ اسکاندیناوی

جملات نمونه

Nordic countries are known for their high quality of life.

کشورهای اسکاندیناوی به خاطر کیفیت بالای زندگی شناخته شده اند.

She loves the Nordic style of interior design.

او عاشق سبک داخلی نوردیک است.

The Nordic region experiences long winter nights.

منطقه اسکاندیناوی شب های زمستانی طولانی را تجربه می کند.

I want to explore the Nordic cuisine.

می خواهم آشپزی اسکاندیناوی را کشف کنم.

The company specializes in Nordic-inspired furniture.

این شرکت در زمینه تولید مبلمان الهام گرفته از اسکاندیناوی تخصص دارد.

Nordic walking is a popular outdoor activity.

پیاده‌روی نوردیک یک فعالیت تفریحی محبوب در فضای باز است.

The hotel offers a Nordic spa experience.

این هتل یک تجربه اسپا به سبک اسکاندیناوی ارائه می دهد.

They attended a Nordic music festival last summer.

آنها تابستان گذشته در یک جشنواره موسیقی اسکاندیناوی شرکت کردند.

The Nordic model of social welfare is often praised.

مدل اسکاندیناوی رفاه اجتماعی اغلب مورد تحسین قرار می گیرد.

She dreams of visiting the Nordic fjords.

او رویای بازدید از فیورد های اسکاندیناوی را دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید