noses

[ایالات متحده]/[ˈnəʊz]/
[بریتانیا]/[ˈnoʊz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع نفره (nose)؛ قسمت جلویی یک کشتی
v. بررسی کردن یا جستجو کردن در داخل

عبارات و ترکیب‌ها

noses at the ready

بینی‌ها آماده‌اند

smelling noses

بینی‌های بویی

pointed noses

بینی‌های تیز

twitching noses

بینی‌های لرزان

little noses

بینی‌های کوچک

big noses

بینی‌های بزرگ

noses wrinkled

بینی‌های چروکیده

touching noses

دست دادن به بینی

nose knows

بینی می‌داند

sniffing noses

بینی‌های بوی‌زن

جملات نمونه

the dog has a wet nose after playing in the rain.

سگ پس از بازی در باران بینیش مرطوب است.

she wrinkled her nose at the unpleasant smell.

او به دلیل بوی ناپسند بینیش را تکه تکه کرد.

he has a sensitive nose for detecting subtle flavors.

او بینی حساسی برای تشخیص طعم‌های ظریف دارد.

the child's nose was red and runny.

بینی کودک قرمز و گریگی بود.

the boxer broke his nose during the match.

بُکسر در حین مسابقه بینیش را شکست.

she wore a scarf to protect her nose from the cold.

او یک پارچه گردنی پوشید تا بینیش را از سردی محافظت کند.

he pointed his nose towards the bakery.

او بینیش را به سمت کیک فروشی گردانید.

the snowman has a carrot for a nose.

شخصیت برفی یک گوجه سبز برای بینی دارد.

the scent of flowers tickled her nose.

بوی گل‌ها بینی او را می‌زد.

he turned up his nose at the idea.

او به این ایده بینیش را بالا برداشت.

the detective used his nose to follow the trail.

دزدگرد از بینی خود برای دنبال کردن ردیف استفاده کرد.

she has a small, upturned nose.

او یک بینی کوچک و بالا دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید