disobediently

[ایالات متحده]/[ˌdɪsɪˈbiːəntlɪ]/
[بریتانیا]/[ˌdɪsɪˈbiːəntlɪ]/

ترجمه

adv. به صورت نепسندیده؛ در برابر فرمان‌های دیگران مقاومت کردن؛ به طور عمد قوانین یا احکام را نقض کردن؛ عدم تطاعم را نشان دادن.

عبارات و ترکیب‌ها

disobediently ignored

غیر اطاعتی چشم پوشی کرد

acting disobediently

به صورت غیر اطاعتی عمل کرد

disobediently refused

غیر اطاعتی دریغ کرد

quite disobediently

به طور غیر اطاعتی

disobediently speaking

به صورت غیر اطاعتی صحبت کرد

disobediently left

غیر اطاعتی رها کرد

disobediently challenged

غیر اطاعتی چالش گرفت

being disobediently

بودن به صورت غیر اطاعتی

disobediently answered

غیر اطاعتی پاسخ داد

disobediently walked

غیر اطاعتی رفت

جملات نمونه

the child stubbornly refused to eat his vegetables, disobediently pushing the plate away.

کودک به طور میعانه از خوردن سبزیجات خودداری کرد و به طور نепسندیده پلات را به سمت عقب راند.

he answered the question disobediently, mumbling something under his breath.

او به سوال به طور نепسندیده پاسخ داد و چیزی را زیر لب گویش کرد.

the puppy playfully nipped at my heels, disobediently ignoring my calls.

سگ نابالغ با خنده‌داری به پاهای من زنگ زد و به طور نепسندیده فریادهای من را نادیده گرفت.

she walked away disobediently after being told to stay.

پس از اینکه به او گفته شد که بماند، او به طور نепسندیده پس رفت.

the teenager slammed the door disobediently, showing his frustration.

نوجوان به طور نепسندیده درب را بست و ناراحتی خود را نشان داد.

the students whispered and giggled disobediently during the lecture.

دانش‌آموزان در حین درس زیر لب گفتار کرده و به طور نепسندیده خنده‌زدند.

he ignored the warning signs and drove disobediently through the flooded area.

او نشانه‌های هشدار را نادیده گرفت و به طور نепسندیده از منطقه واریش شده عبور کرد.

the cat rubbed against my legs disobediently, wanting to be fed.

ماهیچه به طور نепسندیده روی پاهای من مالید و می‌خواست غذا داده شود.

she spoke back disobediently to her parents, which was unacceptable.

او به طور نепسندیده به والدینش پاسخ داد که قابل قبول نبود.

the dog ran off disobediently, chasing a squirrel in the park.

سگ به طور نепسندیده فرار کرد و یک گرگ در پارک را تعقیب کرد.

he acted disobediently towards his elders, a sign of disrespect.

او به طور نепسندیده نسبت به افراد بزرگ‌سالش رفتار کرد، که نشان‌دهنده نادانی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید