obeyed

[ایالات متحده]/əʊˈbeɪd/
[بریتانیا]/oʊˈbeɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته فعل اطاعت کردن؛ پیروی کردن از دستورات یا راهنمایی‌های کسی

عبارات و ترکیب‌ها

obeyed the rules

رعایت قوانین

obeyed the law

رعایت قانون

obeyed the orders

رعایت دستورات

obeyed his commands

رعایت دستورات او

obeyed the instructions

رعایت دستورالعمل‌ها

obeyed the teacher

رعایت معلم

obeyed the parents

رعایت والدین

obeyed the signal

رعایت سیگنال

جملات نمونه

the children obeyed the teacher's instructions.

کودکان دستورالعمل‌های معلم را اطاعت کردند.

he always obeyed his parents' rules.

او همیشه از قوانین والدین خود پیروی می‌کرد.

they obeyed the traffic signals carefully.

آنها با دقت از علائم راهنمایی و رانندگی پیروی کردند.

the dog obeyed its owner's commands.

سگ از دستورات صاحب خود اطاعت کرد.

she obeyed the law without question.

او بدون هیچ سوالی از قانون پیروی کرد.

the soldiers obeyed orders from their superiors.

سربازان از دستورات فرماندهان خود اطاعت کردند.

he had always obeyed his conscience.

او همیشه از وجدان خود پیروی کرده بود.

the cat obeyed the sound of the can opener.

گربه از صدای بازکننده قوطی اطاعت کرد.

they obeyed the safety protocols during the drill.

آنها در طول تمرین از پروتکل‌های ایمنی پیروی کردند.

she obeyed the doctor's advice for her health.

او برای سلامتی خود از توصیه های پزشک پیروی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید