one-quarter mile
یک چهارم مایل
one-quarter cup
یک چهارم پیمانه
one-quarter of
یک چهارم از
one-quarter share
یک چهارم سهم
one-quarter turn
یک چهارم چرخش
one-quarter pound
یک چهارم پوند
one-quarter chance
یک چهارم شانس
one-quarter staff
یک چهارم پرسنل
one-quarter price
یک چهارم قیمت
one-quarter time
یک چهارم زمان
one-quarter of the class enjoys playing basketball after school.
یک چهارم کلاس از بازی بسکتبال بعد از مدرسه لذت می برند.
the recipe calls for one-quarter cup of sugar.
دستور غذا نیاز به یک چهارم پیمانه شکر دارد.
he spent one-quarter of his salary on rent.
او یک چهارم حقوق خود را برای اجاره پرداخت کرد.
one-quarter of the population lives in rural areas.
یک چهارم جمعیت در مناطق روستایی زندگی می کنند.
the team won one-quarter of their games this season.
تیم در این فصل یک چهارم بازی های خود را برد.
one-quarter of the pie was already eaten.
یک چهارم پای از قبل خورده شده بود.
the company’s profits increased by one-quarter last year.
سود شرکت سال گذشته یک چهارم افزایش یافت.
one-quarter of the land is used for farming.
یک چهارم زمین برای کشاورزی استفاده می شود.
she donated one-quarter of her winnings to charity.
او یک چهارم جوایز خود را به خیریه اهدا کرد.
the project is one-quarter complete.
پروژه یک چهارم کامل شده است.
one-quarter of the students failed the exam.
یک چهارم دانش آموزان در امتحان مردود شدند.
one-quarter mile
یک چهارم مایل
one-quarter cup
یک چهارم پیمانه
one-quarter of
یک چهارم از
one-quarter share
یک چهارم سهم
one-quarter turn
یک چهارم چرخش
one-quarter pound
یک چهارم پوند
one-quarter chance
یک چهارم شانس
one-quarter staff
یک چهارم پرسنل
one-quarter price
یک چهارم قیمت
one-quarter time
یک چهارم زمان
one-quarter of the class enjoys playing basketball after school.
یک چهارم کلاس از بازی بسکتبال بعد از مدرسه لذت می برند.
the recipe calls for one-quarter cup of sugar.
دستور غذا نیاز به یک چهارم پیمانه شکر دارد.
he spent one-quarter of his salary on rent.
او یک چهارم حقوق خود را برای اجاره پرداخت کرد.
one-quarter of the population lives in rural areas.
یک چهارم جمعیت در مناطق روستایی زندگی می کنند.
the team won one-quarter of their games this season.
تیم در این فصل یک چهارم بازی های خود را برد.
one-quarter of the pie was already eaten.
یک چهارم پای از قبل خورده شده بود.
the company’s profits increased by one-quarter last year.
سود شرکت سال گذشته یک چهارم افزایش یافت.
one-quarter of the land is used for farming.
یک چهارم زمین برای کشاورزی استفاده می شود.
she donated one-quarter of her winnings to charity.
او یک چهارم جوایز خود را به خیریه اهدا کرد.
the project is one-quarter complete.
پروژه یک چهارم کامل شده است.
one-quarter of the students failed the exam.
یک چهارم دانش آموزان در امتحان مردود شدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید