one-quarter

[ایالات متحده]/wʌn ˈkwɔːtə/
[بریتانیا]/wʌn ˈkwɔːrtər/

ترجمه

n. یکی از چهار بخش مساوی از چیزی
adj. تشکیل دهنده یکی از چهار بخش مساوی

عبارات و ترکیب‌ها

one-quarter mile

یک چهارم مایل

one-quarter cup

یک چهارم پیمانه

one-quarter of

یک چهارم از

one-quarter share

یک چهارم سهم

one-quarter turn

یک چهارم چرخش

one-quarter pound

یک چهارم پوند

one-quarter chance

یک چهارم شانس

one-quarter staff

یک چهارم پرسنل

one-quarter price

یک چهارم قیمت

one-quarter time

یک چهارم زمان

جملات نمونه

one-quarter of the class enjoys playing basketball after school.

یک چهارم کلاس از بازی بسکتبال بعد از مدرسه لذت می برند.

the recipe calls for one-quarter cup of sugar.

دستور غذا نیاز به یک چهارم پیمانه شکر دارد.

he spent one-quarter of his salary on rent.

او یک چهارم حقوق خود را برای اجاره پرداخت کرد.

one-quarter of the population lives in rural areas.

یک چهارم جمعیت در مناطق روستایی زندگی می کنند.

the team won one-quarter of their games this season.

تیم در این فصل یک چهارم بازی های خود را برد.

one-quarter of the pie was already eaten.

یک چهارم پای از قبل خورده شده بود.

the company’s profits increased by one-quarter last year.

سود شرکت سال گذشته یک چهارم افزایش یافت.

one-quarter of the land is used for farming.

یک چهارم زمین برای کشاورزی استفاده می شود.

she donated one-quarter of her winnings to charity.

او یک چهارم جوایز خود را به خیریه اهدا کرد.

the project is one-quarter complete.

پروژه یک چهارم کامل شده است.

one-quarter of the students failed the exam.

یک چهارم دانش آموزان در امتحان مردود شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید