overindulged

[ایالات متحده]/ˌəʊvərɪnˈdʌldʒd/
[بریتانیا]/ˌoʊvərɪnˈdʌldʒd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به کسی افراط در خوش‌گذرانیدن یا ناز و نعمت دادن

عبارات و ترکیب‌ها

overindulged child

کودک بیش‌اشتها

overindulged pet

حیوان خانگی بیش‌اشتها

overindulged lifestyle

سبک زندگی بیش‌اشتها

overindulged guests

مهمانان بیش‌اشتها

overindulged teenager

نوجوان بیش‌اشتها

overindulged habits

عادت‌های بیش‌اشتها

overindulged behavior

رفتار بیش‌اشتها

overindulged spending

هزینه‌های بیش‌اشتها

overindulged food

غذاهای بیش‌اشتها

overindulged experience

تجربه بیش‌اشتها

جملات نمونه

she overindulged in sweets during the holiday season.

او در طول تعطیلات آخر سال در خوردن شیرینی‌ها زیاده‌روی کرد.

he often overindulged in video games, neglecting his studies.

او اغلب در بازی‌های ویدیویی زیاده‌روی می‌کرد و از تحصیل غافل می‌شد.

they overindulged in wine at the party last night.

آنها در مهمانی شب گذشته در نوشیدن شراب زیاده‌روی کردند.

he realized he had overindulged in his spending habits.

او متوجه شد که در عادات خرج کردن خود زیاده‌روی کرده است.

she overindulged in her favorite tv series and lost track of time.

او در تماشای سریال مورد علاقه‌اش زیاده‌روی کرد و زمان را از دست داد.

he was warned not to overindulge in his hobbies.

به او هشدار داده شد که در سرگرمی‌های خود زیاده‌روی نکند.

she often overindulged in her passion for shopping.

او اغلب در اشتیاق خود به خرید زیاده‌روی می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید