painfully

[ایالات متحده]/'peinfəli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به گونه‌ای که ناراحتی یا درد را ایجاد کند؛ به شیوه‌ای که دشوار یا چالش‌برانگیز است؛ به شدت؛ ایجاد کننده درد جسمی یا احساسی.

عبارات و ترکیب‌ها

painfully shy

بسیار خجالتی

painfully obvious

بسیار واضح

جملات نمونه

she was painfully thin.

او به طرز دردناکی لاغر بود.

progress was painfully slow.

پیشرفت به طرز دردناکی کند بود.

The old horse was painfully thin.

اسب پیر به طرز دردناکی لاغر بود.

You are painfully slow with your figures.

شما در محاسبه اعداد به طرز دردناکی کند هستید.

an alarmingly forward yet painfully vulnerable child.

کودکی به طرز نگران کننده ای جلو رفته و به طرز دردناکی آسیب پذیر.

Filming was painfully slow.

فیلمبرداری به طرز دردناکی کند بود.

she knocked her knee painfully on the table.

او به طرز دردناکی زانوی خود را به میز کوبید.

The shoe pressed painfully against her big toe.

کفش به طرز دردناکی روی انگشت شصت پایش فشار می آورد.

the case of murder in which she had found herself so painfully entangled.

موارد قتل که او به طرز دردناکی در آن گرفتار شده بود.

in flagrant disregard of the law. What isglaring is blatantly and painfully manifest:

در بی‌اعتنایی آشکار به قانون. آنچه آشکار است، به وضوح و دردناک آشکار است:

A television programme consisting largely of all but unwatchable monologues lingered painfully on the airwaves and then died, unlamented.

یک برنامه تلویزیونی که عمدتاً از مونولوگ‌های تقریباً غیرقابل تماشا تشکیل شده بود، به طور دردناکی در امواج رادیویی ماند و سپس بدون هیچگونه تأثیری از بین رفت.

نمونه‌های واقعی

'Just stand back, ' he growled, as he lifted himself painfully to his feet.

'فقط عقب‌نشینی کن،' او با حالتی که به سختی خودش را به پا کرد، غرغر کرد.

منبع: Jane Eyre (Abridged Version)

Harry looked at her and the new feeling of pity intensified rather painfully.

هری به او نگاه کرد و احساس جدید ترحم به طرز دردناکی تشدید شد.

منبع: Harry Potter and the Order of the Phoenix

As a result, he says, companies use shrinkflation to raise prices " less painfully" .

در نتیجه، او می‌گوید شرکت‌ها از کوچک‌سازی برای افزایش قیمت‌ها به روشی "کمتر دردناک" استفاده می‌کنند.

منبع: BBC Reading Selection

The scar on his forehead had seared again, more painfully than it had in months.

جای زخم روی پیشانی‌اش دوباره سوخت، دردناک‌تر از آن‌چه در ماه‌های اخیر بود.

منبع: Harry Potter and the Order of the Phoenix

Contact with members of he lower castes always reminded him painfully of this physical inadequacy.

تماس با اعضای طبقات پایین همیشه به او به طرز دردناکی این ناتوانی جسمی را یادآوری می‌کرد.

منبع: Brave New World

The scar on his forehead had seared again, more painfully than it had in weeks.

جای زخم روی پیشانی‌اش دوباره سوخت، دردناک‌تر از آن‌چه در هفته‌های اخیر بود.

منبع: 5. Harry Potter and the Order of the Phoenix

I found the act of articulating those instinctive truths painfully difficult.

من بیان آن حقایق غریزی را به طرز دردناکی دشوار یافتم.

منبع: Stephen King on Writing

It is now being painfully reminded of it.

حالا به طرز دردناکی به خاطر آن یادآوری می‌شود.

منبع: The Economist (Summary)

I am so painfully attracted to her soul.

من به طرز دردناکی به روح او جذب شده‌ام.

منبع: The private playlist of a celebrity.

We learn painfully. We fall and break limbs.

ما به سختی یاد می‌گیریم. ما می‌افتیم و اعضای بدنمان را می‌شکنیم.

منبع: Tales of Imagination and Creativity

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید