sufferingly admitted
اعتراف کردن با رنج
sufferingly agreed
موافقت کردن با رنج
sufferingly endured
تحمل کردن با رنج
sufferingly silent
خاموشی با رنج
sufferingly waiting
انتظار با رنج
sufferingly long
طولانی با رنج
sufferingly slow
کندی با رنج
sufferingly obvious
واضح با رنج
sufferingly bore
تحمل کردن با رنج
sufferingly felt
احساس کردن با رنج
he admitted sufferingly that he’d made a mistake.
او به طور متألم اعتراف کرد که خطا کرده است.
she listened sufferingly to the long, boring lecture.
او به طور متألم به سخنرانی طولانی و خسته کننده گوش داد.
the athlete finished the race sufferingly, barely able to stand.
ورزشکار به طور متألم رقابت را تمام کرد و تقریباً نتوانست ایستاده باشد.
he watched sufferingly as his team lost the championship.
او به طور متألم شاهد از دست دادن تیم خود به عنوان قهرمان بود.
the child spoke sufferingly about being bullied at school.
کودک به طور متألم درباره اینکه در مدرسه دچار خیانت میشد صحبت کرد.
she nodded sufferingly, trying to hide her disappointment.
او به طور متألم نگاه کرد و سعی میکرد ناامیدی خود را پنهان کند.
he looked at her sufferingly, unable to offer any comfort.
او به طور متألم به او نگاه کرد و هیچ گونه راحتی ایجاد نمیکرد.
the old man remembered sufferingly his youth and lost love.
مرد پیر به طور متألم یادآوری جوانی و عشق از دست رفته خود را کرد.
the dog whined sufferingly, wanting to go outside.
سگ به طور متألم فریاد زد و میخواست به خارج بروید.
she smiled sufferingly, despite the difficult situation.
او به طور متألم لبخند زد، با وجود شرایط دشوار.
he confessed sufferingly to his involvement in the scheme.
او به طور متألم اعتراف کرد که در این طرح مشارکت داشته است.
sufferingly admitted
اعتراف کردن با رنج
sufferingly agreed
موافقت کردن با رنج
sufferingly endured
تحمل کردن با رنج
sufferingly silent
خاموشی با رنج
sufferingly waiting
انتظار با رنج
sufferingly long
طولانی با رنج
sufferingly slow
کندی با رنج
sufferingly obvious
واضح با رنج
sufferingly bore
تحمل کردن با رنج
sufferingly felt
احساس کردن با رنج
he admitted sufferingly that he’d made a mistake.
او به طور متألم اعتراف کرد که خطا کرده است.
she listened sufferingly to the long, boring lecture.
او به طور متألم به سخنرانی طولانی و خسته کننده گوش داد.
the athlete finished the race sufferingly, barely able to stand.
ورزشکار به طور متألم رقابت را تمام کرد و تقریباً نتوانست ایستاده باشد.
he watched sufferingly as his team lost the championship.
او به طور متألم شاهد از دست دادن تیم خود به عنوان قهرمان بود.
the child spoke sufferingly about being bullied at school.
کودک به طور متألم درباره اینکه در مدرسه دچار خیانت میشد صحبت کرد.
she nodded sufferingly, trying to hide her disappointment.
او به طور متألم نگاه کرد و سعی میکرد ناامیدی خود را پنهان کند.
he looked at her sufferingly, unable to offer any comfort.
او به طور متألم به او نگاه کرد و هیچ گونه راحتی ایجاد نمیکرد.
the old man remembered sufferingly his youth and lost love.
مرد پیر به طور متألم یادآوری جوانی و عشق از دست رفته خود را کرد.
the dog whined sufferingly, wanting to go outside.
سگ به طور متألم فریاد زد و میخواست به خارج بروید.
she smiled sufferingly, despite the difficult situation.
او به طور متألم لبخند زد، با وجود شرایط دشوار.
he confessed sufferingly to his involvement in the scheme.
او به طور متألم اعتراف کرد که در این طرح مشارکت داشته است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید