excruciatingly

[ایالات متحده]/ɪkˈskruːʃieɪtɪŋli/
[بریتانیا]/ɪkˈskruːʃieɪtɪŋli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طریقی که باعث درد یا رنج شدید می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

excruciatingly painful

بسیار دردناک

excruciatingly slow

بسیار کند

excruciatingly boring

بسیار خسته کننده

excruciatingly detailed

بسیار مفصل

excruciatingly loud

بسیار بلند

excruciatingly tense

بسیار پرتنش

excruciatingly bright

بسیار روشن

excruciatingly awkward

بسیار ناخوشایند

excruciatingly hot

بسیار داغ

excruciatingly difficult

بسیار دشوار

جملات نمونه

she waited excruciatingly for the results of her exam.

او به طرز طاقت‌فرسا منتظر نتایج امتحانش ماند.

the workout was excruciatingly difficult, pushing him to his limits.

تمرین به طرز طاقت‌فرسا دشوار بود و او را به مرزهایش رساند.

he felt excruciatingly embarrassed after tripping in front of everyone.

او پس از زمین خوردن جلوی همه، به طرز طاقت‌فرسا خجالت کشید.

the pain was excruciatingly intense after the accident.

درد پس از حادثه به طرز طاقت‌فرسا شدید بود.

she listened excruciatingly to the criticism without interrupting.

او بدون قطع کردن، انتقادها را به طرز طاقت‌فرسا گوش کرد.

the wait for the movie to start was excruciatingly long.

منتظر شروع فیلم به طرز طاقت‌فرسا طولانی بود.

he found the lecture excruciatingly boring and struggled to stay awake.

او سخنرانی را به طرز طاقت‌فرسا خسته‌کننده یافت و برای بیدار ماندن تلاش کرد.

they endured excruciatingly hot weather during their vacation.

آنها در طول تعطیلات خود آب و هوای به طرز طاقت‌فرسا داغ را تحمل کردند.

her excruciatingly slow internet connection frustrated her.

اتصال اینترنت به طرز طاقت‌فرسا کند او را ناامید کرد.

the decision-making process was excruciatingly complicated.

فرآیند تصمیم‌گیری به طرز طاقت‌فرسا پیچیده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید