pallidly lit
نور کمرنگ
pallidly smiling
با لبخندی رنگپریده
pallidly pale
بسیار رنگپریده
pallidly dressed
با لباسهای رنگپریده
pallidly glowing
با درخششی رنگپریده
pallidly painted
با رنگآمیزی رنگپریده
pallidly expressed
با ابراز رنگپریده
pallidly appearing
با ظاهری رنگپریده
pallidly reflected
با بازتابی رنگپریده
pallidly articulated
با بیان رنگپریده
she smiled pallidly, hiding her true feelings.
او با چهرهای رنگپریده لبخند زد و احساسات واقعی خود را پنهان کرد.
the actor delivered his lines pallidly, lacking enthusiasm.
بازیگر دیالوگها را با چهرهای رنگپریده و بیانرژی اجرا کرد.
he looked pallidly at the menu, unable to decide.
او با چهرهای رنگپریده به منو نگاه کرد و نتوانست تصمیم بگیرد.
the painting was done pallidly, missing vibrant colors.
نقاشی با رنگهای کمنور و بیروح کشیده شده بود.
her pallidly lit room felt cold and uninviting.
اتاق کمنور او سرد و غیر دعوتکننده به نظر میرسید.
the flowers in the garden bloomed pallidly in the shade.
گلهای باغ در سایه به رنگپریدهای شکوفا شدند.
he pallidly recounted the events of that day.
او وقایع آن روز را با چهرهای رنگپریده تعریف کرد.
the sky was pallidly gray before the storm.
آسمان قبل از طوفان به رنگ خاکستری کمنور بود.
she looked pallidly at her reflection in the mirror.
او با چهرهای رنگپریده به بازتاب خود در آینه نگاه کرد.
the music played pallidly in the background.
موسیقی به طور کمنور در پسزمینه پخش میشد.
pallidly lit
نور کمرنگ
pallidly smiling
با لبخندی رنگپریده
pallidly pale
بسیار رنگپریده
pallidly dressed
با لباسهای رنگپریده
pallidly glowing
با درخششی رنگپریده
pallidly painted
با رنگآمیزی رنگپریده
pallidly expressed
با ابراز رنگپریده
pallidly appearing
با ظاهری رنگپریده
pallidly reflected
با بازتابی رنگپریده
pallidly articulated
با بیان رنگپریده
she smiled pallidly, hiding her true feelings.
او با چهرهای رنگپریده لبخند زد و احساسات واقعی خود را پنهان کرد.
the actor delivered his lines pallidly, lacking enthusiasm.
بازیگر دیالوگها را با چهرهای رنگپریده و بیانرژی اجرا کرد.
he looked pallidly at the menu, unable to decide.
او با چهرهای رنگپریده به منو نگاه کرد و نتوانست تصمیم بگیرد.
the painting was done pallidly, missing vibrant colors.
نقاشی با رنگهای کمنور و بیروح کشیده شده بود.
her pallidly lit room felt cold and uninviting.
اتاق کمنور او سرد و غیر دعوتکننده به نظر میرسید.
the flowers in the garden bloomed pallidly in the shade.
گلهای باغ در سایه به رنگپریدهای شکوفا شدند.
he pallidly recounted the events of that day.
او وقایع آن روز را با چهرهای رنگپریده تعریف کرد.
the sky was pallidly gray before the storm.
آسمان قبل از طوفان به رنگ خاکستری کمنور بود.
she looked pallidly at her reflection in the mirror.
او با چهرهای رنگپریده به بازتاب خود در آینه نگاه کرد.
the music played pallidly in the background.
موسیقی به طور کمنور در پسزمینه پخش میشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید