pallidly

[ایالات متحده]/ˈpælɪdli/
[بریتانیا]/ˈpælɪdli/

ترجمه

adv. فاقد رنگ یا سرزندگی؛ بدون درخشش یا حیات

عبارات و ترکیب‌ها

pallidly lit

نور کم‌رنگ

pallidly smiling

با لبخندی رنگ‌پریده

pallidly pale

بسیار رنگ‌پریده

pallidly dressed

با لباس‌های رنگ‌پریده

pallidly glowing

با درخششی رنگ‌پریده

pallidly painted

با رنگ‌آمیزی رنگ‌پریده

pallidly expressed

با ابراز رنگ‌پریده

pallidly appearing

با ظاهری رنگ‌پریده

pallidly reflected

با بازتابی رنگ‌پریده

pallidly articulated

با بیان رنگ‌پریده

جملات نمونه

she smiled pallidly, hiding her true feelings.

او با چهره‌ای رنگ‌پریده لبخند زد و احساسات واقعی خود را پنهان کرد.

the actor delivered his lines pallidly, lacking enthusiasm.

بازیگر دیالوگ‌ها را با چهره‌ای رنگ‌پریده و بی‌انرژی اجرا کرد.

he looked pallidly at the menu, unable to decide.

او با چهره‌ای رنگ‌پریده به منو نگاه کرد و نتوانست تصمیم بگیرد.

the painting was done pallidly, missing vibrant colors.

نقاشی با رنگ‌های کم‌نور و بی‌روح کشیده شده بود.

her pallidly lit room felt cold and uninviting.

اتاق کم‌نور او سرد و غیر دعوت‌کننده به نظر می‌رسید.

the flowers in the garden bloomed pallidly in the shade.

گل‌های باغ در سایه به رنگ‌پریده‌ای شکوفا شدند.

he pallidly recounted the events of that day.

او وقایع آن روز را با چهره‌ای رنگ‌پریده تعریف کرد.

the sky was pallidly gray before the storm.

آسمان قبل از طوفان به رنگ خاکستری کم‌نور بود.

she looked pallidly at her reflection in the mirror.

او با چهره‌ای رنگ‌پریده به بازتاب خود در آینه نگاه کرد.

the music played pallidly in the background.

موسیقی به طور کم‌نور در پس‌زمینه پخش می‌شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید