paralysing

[ایالات متحده]/ˈpær.ə.laɪ.zɪŋ/
[بریتانیا]/ˈpær.ə.laɪ.zɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. باعث از دست دادن توانایی حرکت یا عملکرد

عبارات و ترکیب‌ها

paralysing fear

ترس فلج کننده

paralysing anxiety

اضطراب فلج کننده

paralysing doubt

شک فلج کننده

paralysing pain

درد فلج کننده

paralysing shock

ضربه فلج کننده

paralysing decision

تصمیم فلج کننده

paralysing effect

اثر فلج کننده

paralysing situation

وضعیت فلج کننده

paralysing stress

استرس فلج کننده

جملات نمونه

the news was paralysing for the entire community.

اخبار برای کل جامعه فلج کننده بود.

paralysing fear gripped him as he faced the situation.

ترس فلج کننده او را در حالی که با این وضعیت روبرو بود، در بر گرفت.

she experienced a paralysing moment of doubt.

او لحظه ای تردید فلج کننده را تجربه کرد.

the paralysing effects of the storm were felt everywhere.

اثرات فلج کننده طوفان در همه جا احساس می شد.

his paralysing anxiety kept him from speaking.

اضطراب فلج کننده او را از صحبت کردن باز داشت.

the paralysing consequences of the decision were evident.

عواقب فلج کننده تصمیم آشکار بود.

paralysing grief overcame her after the loss.

غم فلج کننده پس از دست دادن او را در بر گرفت.

he felt a paralysing sense of helplessness.

او احساس ناتوانی فلج کننده کرد.

the paralysing nature of the situation left them speechless.

طبیعت فلج کننده وضعیت آنها را بی كلام کرد.

paralysing thoughts raced through her mind.

افکار فلج کننده در ذهن او به سرعت گذشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید