paraphrased

[ایالات متحده]/ˈpærəfreɪzd/
[بریتانیا]/ˈpærəfreɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. برای بیان معنی چیزی که نوشته یا گفته شده با استفاده از کلمات متفاوت

عبارات و ترکیب‌ها

paraphrased text

متن بازنویسی شده

paraphrased version

نسخه بازنویسی شده

paraphrased content

محتوای بازنویسی شده

paraphrased statement

اظهار نظر بازنویسی شده

paraphrased ideas

ایده های بازنویسی شده

paraphrased quote

نقل قول بازنویسی شده

paraphrased explanation

توضیح بازنویسی شده

paraphrased summary

خلاصه بازنویسی شده

paraphrased paragraph

بخش بازنویسی شده

paraphrased remarks

نظرات بازنویسی شده

جملات نمونه

she paraphrased the article for clarity.

او مقاله را برای وضوح بازنویسی کرد.

he paraphrased the poem in simpler language.

او شعر را به زبان ساده‌تر بازنویسی کرد.

the teacher asked the students to paraphrase the text.

معلم از دانش‌آموزان خواست متن را بازنویسی کنند.

paraphrased notes help in better understanding.

یادداشت‌های بازنویسی‌شده به درک بهتر کمک می‌کنند.

she often paraphrases complex ideas for her audience.

او اغلب ایده‌های پیچیده را برای مخاطبان خود بازنویسی می‌کند.

he paraphrased the instructions to make them easier to follow.

او دستورالعمل‌ها را بازنویسی کرد تا پیروی از آن‌ها آسان‌تر شود.

in her essay, she paraphrased several key theories.

در مقاله خود، او چندین نظریه کلیدی را بازنویسی کرد.

the author paraphrased the original text to avoid plagiarism.

نویسنده متن اصلی را بازنویسی کرد تا از سرقت ادبی جلوگیری کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید